مرشد محمد احدی: پدران ما میراث ایران را فروختند تا زنده بمانند
به گزارش سینما رسانه، پردهخوانی و نقالی، هرچند در بستر سنتهای کهن روایتگری و حماسهسرایی ایران ریشه دارد—هنری که پیشینه آن تا دورانهای پیش از اسلام و سنت خنیاگران باستان بازمیگردد—اما به عنوان یک ژانر مستقل نمایشی با اتکا بر شمایلنگاریهای مذهبی و نقاشی قهوهخانهای، در دوران اسلامی و بهویژه از عصر صفویه شکل گرفت و در دوران قاجار به تکامل رسید تا به یکی از ستونهای هویت آیینی ما بدل شود.
امروز اما مرشد محمد احدی، از معدود بازماندگان نسل اصیلِ این طریقت، نه تنها راوی قصههای کهن است که خود، قصه پرغصه حفظ این میراث ملی در روزگار فراموشی به شمار میآید.
او در گفتوگو با سینما رسانه به نقد فضای ملتهب و سطحی این روزها میپردازد؛ جایی که ادعاهای گزاف، جای طریقت را گرفتهاند.
احدی که ریشه پردهخوانی را در تعزیه میبیند، از تاراج نسخههای خطی این دیار تا رنجهای شخصیاش برایِ صیانت از این هنر آیینی سخن میگوید؛ روایتی از مردی که سالها برای حفظ اصالت این میراث، در برابر ناملایمات ایستاده است.
مرشد محمد احدی با انتقاد از ورود افراد ناآگاه به حریم هنر پردهخوانی و نقالی، بر لزوم طی کردنِ مراتبِ طریقتِ این هنر تأکید کرد و گفت: «پردهخوانها در قدیم باید هفت شهر عشقشان را طی کرده و کارشان توسط درویشها و مرشدانِ بزرگ تأیید و امضا میشد تا به این طریقت ورود پیدا میکردند. متأسفانه امروز هر کسی لباسی بر تن میکند و مدعیِ این هنر میشود، اگر دو سؤال فنی از او بپرسی، تنها راهش فرار است. واژه مرشد معنای عمیقی دارد. من امروز تنها بازماندهای هستم که این مسیر را بهصورت اصولی طی کردهام و کسی که امروز پردهخوانی میکند، حکم مرشدی ندارد.»
این هنرمند پیشکسوت بر هنرِ روانشناسی جمع در پردهخوانی و تعزیه تاکید داشت و افزود: «مرشد باید صاحبنظر باشد. مرشد باید جمعیت را بشناسد، ببیند چند جوان، چند زن و چند پیرمرد نشستهاند و طبق روان آنها سخن بگوید. من سالهاست این مجالس را اجرا میکنم. ریشه اصلی ما تعزیه است، تعزیهای که تمام هنرهای دنیا را در دل خود دارد اما متأسفانه این میراث کهن در حال از بین رفتن است.»
گنجینههای تعزیه ایران در موزههای پاریس مدفون است
او با یادآوری سفر خود به فرانسه و دیدن نسخههایِ خطی تعزیه که از ایران خارج شده بود، درباره تاراج هویت هنری این سرزمین گفت: «من در جوانی به پاریس رفتم و با پری صابری، هنرمند فقید، همکاری داشتم. آنجا چندین نسخه خطی تعزیه را دیدم که در موزهها نگهداری میشدند. با دیدن آن خطهای درجهیک و مرکبهای چینی آن زمان، گریهام گرفت.»
این هنرمند پیشکسوت افزود: «یادم افتاد که در دوران پهلوی اول و دوم که تعزیه قدغن شده بود، پدران ما برای تأمینِ خرجِ زن و بچه، مجبور بودند آن نسخههای بینظیر را بفروشند. آنها این گنجینهها را فروختند تا زنده بمانند و حالا آن میراث از کشور خارج شده است. تلویزیون و رادیو آمد و این هنر اصیل را به خورد ملت داد اما افسوس که نسخههای اصلی ما را تاراج کردند.»
مرشد محمد احدی در پایان با اشاره به دشواریهای مسیر هنریاش مطرح کرد: «من در راه حفظ اصالت تعزیه در زمانهای مختلف با کلانتری و مأموران هم سرشاخ شدم، کتک خوردم اما دست از تعزیه برنداشتم. این راه، پر از سختی بوده است؛ از زن و بچه و فامیل و زبانِ مردم گذشتم تا این هنر بماند. الان هم پردهخوانی و هم تعزیه وضعیت مناسبی ندارند، اما من همچنان ایستادهام.»