قصهگویروابط انسانی روی پرده نقرهای
به گزارش سینما رسانه، بابک خواجهپاشا، زادهٔ ۳۱ فروردین ۱۳۶۰ در شهرستان خوی (استان آذربایجان غربی)، نمونهای از هنرمندانی است که مسیر حرفهای خود را نه از مرکز بلکه از متنِ واقعیتهای زندگی در زادگاهش آغاز کرد.
این فیلمساز برخاسته از دلِ تئاتر، یکی از صداهایِ تازه و امیدوارکننده در سینمای ایران است که با تمرکز بر مؤلفههای بومی و قصههای خانوادگی، توانسته است جایگاه ویژهای برای خود دستوپا کند. او که پیش از کارگردانی فیلمهای بلند، سالها در عرصه بازیگری و تئاتر تجربهاندوزی کرده امروز به عنوان کارگردانی شناخته میشود که جهان درام را از دریچه احساساتِ خالص و روابطِ انسانی پیچیده اما ساده روایت میکند.
ریشههای نمایشی؛ میدان اصلی تجربه
تئاتر برای بابک خواجهپاشا، نخستین آزمایشگاهِ درک «موقعیت دراماتیک» بود. در واقع مسیر هنری او با تئاتر آغاز شد؛ محیطی که به او آموخت چگونه با بازیگر گفتوگو کند، ریتمِ درام را بشناسد و مهمتر از همه، چگونه فضایی خلق کند که بازیگر در آن «زندگی» کند، نه اینکه صرفاً «بازی» کند. این پیشینه تئاتری، مهمترین تفاوتِ او با بسیاری از کارگردانانِ تازهکار است؛ چراکه او به درک متقابل کارگردان و بازیگر، بیش از هر عنصر فنی دیگری اهمیت میدهد.
فعالیتهای تئاتری او در بازه زمانی طولانی، پایه و اساس نگاه او به روایتهای انسانی شد:
«رومئو ژولیت» (۱۳۸۲): نخستین گامهای جدی او در کارگردانی تئاتر.
«مکلت» (۱۳۸۵): حضور در جشنواره تئاتر فجر، که نشاندهنده ورود او به دایره جریانهای جدیتر هنری بود.
«سادیسم» (۱۳۹۰): از آثار قابلتوجه کارنامه تئاتری او که در جشنواره منطقهای فجر مورد توجه قرار گرفت و نشاندهنده نوعی تجربهگرایی در فرم بود.
«ذهن پرتقالی» (1394): اثری با نویسندگی، کارگردانی و بازی بابک خواجهپاشا در ارومیه روی صحنه رفته است.
«آبگوشت زهرماری» (1395): این اثر نوشته آرش آبسالان با کارگردانی بابک خواجهپاشا است.
در خلاصه داستان این نمایش آمده است: «مظفرالدین شاه مدتی است که لب به غذا نزده است و اهالی آشپزخانه قصر تصمیم دارند تا غذای تازهای برای شاه آماده کنند. آنها که احتمال میدهند این کار منجر به مشکلاتی شود، وقایع احتمالی پس از غذای تازه را بازی میکنند.»
«زن اجباری» (۱۳۹۶): این نمایشنامه از جمله آثار خواجهپاشا با تمرکز بر فضای نمایشهای آیینی و سنتی است.
اثری که در سال 1403 به کارگردانی مجید درویشنژاد در مجتمع فرهنگی ارومیه و در شهریور 1404 با کارگردانی پیمان کرمزاده در خرمآباد اجرا شد.
«رخشورشاه» نمایشنامهای از این هنرمند است که به کارگردانی علی یداللهی در سالهای 1400 و 1403 روی صحنه تئاتر محراب و عمارت نوفللوشاتو روی صحنه رفته است.
آزمایشگاهِ تصویر؛ تلهفیلمها و آثار کوتاه
خواجهپاشا پیش از آنکه دوربین سینما را در اختیار بگیرد، در مدیوم تلویزیونِ منطقهای و فیلم کوتاه، تمرینِ «روایتِ تصویری» کرد. این آثار، بستری بودند برای آزمون و خطا؛ جایی که او به عنوان تهیهکننده، نویسنده و کارگردان، یاد گرفت چگونه با محدودیتهای تولید، اثری ملموس بسازد.
«دو پای کوچک» (۱۳۸۱): آغاز مسیر فیلمسازی با حضور در جشنواره فیلم صد.
«آهسته نگاهم کن» (۱۳۸۶): تلهفیلمی که اولین تلاشهای جدی او برای کارگردانی در مدیوم بلندِ تلویزیونی بود.
«گمبست» (۱۳۸۷): اثری که در جشنواره سوره به عنوان بهترین فیلم شناخته شد و نقطه عطفی در کارنامه کوتاه او به شمار میرفت.
«جشن لیلا» (۱۳۹۶): فیلمی که در جشنوارههای معتبری چون جشنواره فیلم کوتاه تهران حضور داشت و او در آن، علاوه بر کارگردانی و نویسندگی، تهیهکنندگی را نیز بر عهده داشت.
این دوره با تولیدات تلویزیونی در مرکز آذربایجان غربی ادامه یافت:
«بهانهای برای بودن» (۱۳۸۵): کارگردانی.
«اوجاداغلار» (۱۳۹۷): نویسنده و بازیگر.
«تورشا شیرین» (۱۳۹۸): نویسنده، تهیهکننده، بازیگر و کارگردان.
«سنه خاطیر» (۱۴۰۰): نویسنده، بازیگر و کارگردان.
«قوناخلیق» (۱۴۰۰): تهیهکننده، کارگردان و مجری.
«جهیزیه» (۱۴۰۱): نویسنده، بازیگر و کارگردان.
دوره آموختن؛ دستیاری کارگردانان بزرگ
یکی از دقیقترین وجوه کارنامه خواجهپاشا، سالهای دستیاری اوست. او برای تبدیل شدن به یک کارگردانِ مسلط، در کنار نامهای بزرگی ایستاد. این دوره را میتوان «مدرسه سینمایی» او نامید، جایی که او از نزدیک، سازوکار فیلمسازی در ابعاد بزرگ را آموخت و این سالهای تجربه به او کمک کرد تا سازوکار تولید فیلم را به خوبی بشناسد.
«محمد رسولالله» (۱۳۹۳): دستیار کارگردان در پروژه عظیم مجید مجیدی.
«قصر شیرین» (۱۳۹۷): دستیار کارگردان و بازیگر در اثر رضا میرکریمی (شناختِ درامِ مینیمال و خانوادگی).
«خورشید» (۱۳۹۸): دستیار کارگردان و بازیگر در پروژه مجید مجیدی.
«موقعیت مهدی» (۱۴۰۰): دستیار کارگردان در پروژه هادی حجازیفر (تجربه مدیریتِ پروداکشنهای سخت و جنگی).
این همکاریها به او یاد داد که چگونه «لحن» یک فیلم را حفظ کند و چطور از بازیگران، بازیهایِ «درونی» و واقعگرایانه بگیرد.
بلوغ در سینمای بلند
تمام تجربههای بالا در تئاتر، تلویزیون و دستیاری، در فیلمهای بلند خواجهپاشا به هم گره خوردند. سینمای او حاصل ترکیب «قدرت بیان تئاتری» و «ساختار سینمایی یادگرفته از دستیاری» است.
«در آغوش درخت» (۱۴۰۱): این فیلم اولین خروجیِ منسجمِ جهانِ فکری او بود. خواجهپاشا در مقام نویسنده و کارگردان، یک درامِ خانوادگی را خلق کرد که توانست سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه و دیپلم افتخار بهترین کارگردانی فیلم اول را از چهلویکمین جشنواره بینالمللی فیلم فجر کسب کند. این اثر همچنین نماینده سینمای ایران در سال ۲۰۲۵ به آکادمی اسکار معرفی شد. موفقیت «در آغوش درخت» در اکران بینالمللی، تأییدی بود بر اینکه زبانِ سینمایی او، زبانی جهانی است.
بحران پیچیده زندگی کیمیا و فرید که دوازده سال از ازدواجشان میگذرد، جهان زیبای فرزندانشان را بهم میریزد کودکانی که هیچ چیز جز سادگی و مهربانی را در زندگی نمیشناسند.
این فیلم، که با تکیه بر داستانی خانوادگی و بحرانهایِ میانِ یک زوج ساخته شد، به سرعت موردِ توجهِ منتقدان و مخاطبان قرار گرفت. خواجهپاشا در این اثر از فضای آپارتمانی رایج در سینمای ایران فاصله گرفت و به سراغِ فضاهایِ باز، طبیعتِ بکرِ آذربایجان و تعلیقهایی رفت که نه از جنسِ حادثه، بلکه از جنسِ عاطفه بودند. او در این فیلم نشان داد که چگونه میتوان یک قصهیِ کوچکِ خانوادگی را به تجربهای بزرگ و سینمایی تبدیل کرد.
«آبی روشن» (۱۴۰۲): دومین اثر بلند او یک درام جادهای که نامزدی هفت سیمرغ بلورین را به همراه داشت. او در این فیلم با انتخاب لوکیشنهای بومی و موضوع معدن، تلاش کرد درام انسانیاش را در یک بسترِ متفاوت روایت کند.
این فیلم اولین محصول مشترک سازمان هنری رسانهای اوج و بنیاد سینمایی فارابی بهشمار میرود، نخستین بار در چهل و دومین جشنوارهٔ فیلم فجر اکران شد.
در خلصاه داستان این اثر آمده است: «کشف یک فیروزه کمیاب، زندگی یونس را که صاحب معدن، معتمد و بزرگ شهر است، وارد مسیر مخاطرهآمیزی میکند.»
«سرزمین فرشتهها» (۱۴۰۴): آخرین اثر او که سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی و جایزه ویژه هیئت داوران چهلوچهارمین جشنواره بینالمللی فیلم فجر را برای او به ارمغان آورد. این اثر نشاندهنده گذارِ او از درامهای صرفاً خانوادگی به سمت روایتهای انسانیِ کلانتر است.
رویکرد، دیدگاه و فلسفه کارگردانی:
اولویتِ خانواده: در نگاه او، خانواده نه تنها بستر درام، بلکه آینه تمامنمای وضعیتِ اجتماعی است. او به جای نقد مستقیمِ سیاست یا اجتماع، بحرانهای وجودی انسان را در بستر خانه واکاوی میکند.
جغرافیا به مثابه شخصیت: در آثار او، طبیعت و محیط، عنصری دکوری نیستند. او از جغرافیا به عنوان ابزاری برایِ نمایشِ درونیات شخصیتها استفاده میکند. سرمای آذربایجان یا زیبایی بصری دشتها، بازتابی از وضعیت روانی قهرمانان فیلمهایش است.
بازیگری: با توجه به سابقه تئاتری، او بازیگرانش را به سمتی هدایت میکند که از «تکنیک» فاصله بگیرند و به «حقیقتِ احساس» نزدیک شوند. او ترجیح میدهد به جایِ ساختن صحنههایِ پرزرقوبرق، لحظاتِ کوچک و بیواسطه را شکار کند.
نظرِ منتقدان:
منتقدان ورودِ بابک خواجهپاشا به سینمایِ بلند را ورودِ یک «فیلمسازِ مؤلف» دانستهاند که سینما را نه به مثابه یک شغل، بلکه به عنوان یک دغدغه فرهنگی دنبال میکند. در جشنوارههای سینمایی (از جمله جشنواره فیلم فجر)، او به خاطرِ نگاهِ انسانی و دوری از سیاهنماییهایِ رایج، مورد ستایش قرار گرفته است.
منتقدان معتقدند که او در میانه هیاهوی سبکهای مختلفِ سینمایی، توانسته است زبان خاص خودش را پیدا کند؛ زبانی که نه درگیر فرمگرایی افراطی است و نه در تله شعارزدگی میافتد.
پآنها همچنین به مهارت او در هدایتِ بازیگران کودک و خردسال اشاره میکنند؛ مهارتی که نشاندهنده صبر و شناخت عمیقِ او از روان انسان است.
چشماندای از آینده:
بابک خواجهپاشا هماکنون در مرحلهای از کارنامه خود قرار دارد که انتظارات از او بالاست. او به عنوان کارگردانی که ریشههایش را در خاک زادگاهش حفظ کرده و در عین حال، نگاهش را به سویِ مفاهیمِ جهانیِ بشری دوخته، نویدبخشِ ظهورِ سینمایی است که هم در جشنوارههای بینالمللی میتواند مخاطب داشته باشد و هم در داخل ایران با مخاطبان عام ارتباط برقرار کند.
او نه تنها یک فیلمساز، بلکه یک مشاهدهگرِ دقیقِ روابطِ انسانی است که هنوز بسیاری از داستانهایِ ناگفتهاش باقی مانده است.
در نهایت بابک خواجهپاشا هنرمندی است که پلههای رشد را یکبهیک طی کرده است. او از «صحنههای تئاتر خوی» یاد گرفت چگونه قصه بگوید، در «آثار کوتاه و تلویزیونی» یاد گرفت چگونه تصویرسازی کند، در «دستیاری» یاد گرفت چگونه تولید را مدیریت کند و نهایتاً در «سینمای بلند» به فرم شخصی خود رسید.
کارنامه او گواه این است که فیلمسازی، برای او نه یک حادثه، بلکه حاصل سالها تمرین و ممارست در لایههای مختلف هنر نمایشی بوده است.