https://cinemaresane.ir/fa/news/40381

شناسه خبر: 40381
۱۴۰۵-۵-۲۸ ۱۴:۰۱

کوئنتین تارانتینو؛ فیلمسازی که سینما را به روایت خودش درآورد

از «سگ‌های انباری» تا «روزی روزگاری در هالیوود»؛ نگاهی به مسیر فیلمسازی که با دیالوگ، خشونت، موسیقی و ارجاع به تاریخ سینما، زبان شخصی خود را ساخت

به گزارش خبرنگار سینما رسانه: بعضی فیلمسازان با تعداد زیادی فیلم در کارنامه‌شان شناخته می‌شوند و بعضی دیگر با چند اثر محدود، اما تأثیرگذار. کوئنتین تارانتینو در دسته دوم قرار می‌گیرد؛ فیلمسازی که طی بیش از سه دهه فعالیت، تنها ۹ فیلم بلند را کارگردانی کرده، اما تقریباً هرکدام از آنها به بخشی از حافظه سینمای معاصر تبدیل شده‌اند.
 

Image

تارانتینو ۲۷ مارس ۱۹۶۳ در ناکسویل ایالت تنسی متولد شد و در کالیفرنیا بزرگ شد. علاقه او به سینما از سال‌های نوجوانی شکل گرفت و کار در یک فروشگاه ویدئویی در منهتن بیچ، فرصت آشنایی او با طیف گسترده‌ای از فیلم‌ها را فراهم کرد. او در این سال‌ها فقط فیلم‌های جریان اصلی را دنبال نمی‌کرد و علاقه زیادی به آثار ژانری، فیلم‌های جنایی، وسترن، سینمای رزمی و فیلم‌های کمتر شناخته‌شده داشت؛ علاقه‌ای که بعدها تقریباً در تمام آثارش دیده شد.

تارانتینو پیش از آنکه به عنوان کارگردان شناخته شود، مسیرش را با فیلمنامه‌نویسی آغاز کرد. «عاشقانه واقعی» به کارگردانی تونی اسکات و «قاتلین بالفطره» ساخته الیور استون از جمله آثاری بودند که فیلمنامه آنها را نوشت و نامش را در هالیوود مطرح کردند.

اما برای تارانتینو، مسیر اصلی از سال ۱۹۹۲ و ساخت «سگ‌های انباری» آغاز شد؛ فیلمی که با بودجه‌ای محدود ساخته شد و خیلی زود نشان داد فیلمساز تازه‌واردی وارد سینما شده که قرار نیست قواعد ژانر جنایی را همان‌طور که پیش از این دیده شده‌اند تکرار کند.

 «سگ‌های انباری»؛ شروع یک زبان تازه

 

Image

داستان «سگ‌های انباری» درباره گروهی خلافکار است که بعد از یک سرقت ناموفق در یک انبار دور هم جمع می‌شوند. آنها نمی‌دانند چه کسی به گروه خیانت کرده و همین بی‌اعتمادی، داستان را به سمت درگیری پیش می‌برد.

آنچه فیلم را از یک اثر جنایی معمولی جدا می‌کرد، فقط داستان آن نبود. تارانتینو از همان فیلم اول علاقه خود به روایت غیرخطی، گفت‌وگوهای طولانی و شخصیت‌هایی را نشان داد که در موقعیت‌های عادی درباره موضوعات کاملاً روزمره صحبت می‌کنند.

«سگ‌های انباری» در جشنواره ساندنس مورد توجه قرار گرفت و نام تارانتینو را به عنوان یکی از چهره‌های مهم سینمای مستقل آمریکا مطرح کرد.

اما اتفاق بزرگ‌تر هنوز در راه بود.


 «پالپ فیکشن»؛ فیلمی که تارانتینو را به جهان معرفی کرد

 

Image

دو سال بعد، تارانتینو «پالپ فیکشن» را ساخت؛ فیلمی که شاید بیش از هر اثر دیگری با نام او گره خورده باشد.

داستان فیلم از چند روایت جنایی تشکیل شده که به شکل خطی تعریف نمی‌شوند. شخصیت‌ها در نقاط مختلف داستان به یکدیگر می‌رسند و مخاطب باید قطعات مختلف روایت را کنار هم قرار دهد.

همین ساختار، در کنار دیالوگ‌های طولانی، طنز سیاه، خشونت ناگهانی و موسیقی متفاوت، «پالپ فیکشن» را به یکی از آثار شاخص دهه ۹۰ تبدیل کرد.

فیلم در جشنواره کن نخل طلا را به دست آورد و در مراسم اسکار نیز تارانتینو و راجر آوری برای فیلمنامه آن جایزه بهترین فیلمنامه غیراقتباسی را دریافت کردند.

موفقیت «پالپ فیکشن» تنها جایزه و تحسین منتقدان نبود. فیلم باعث شد تارانتینو از یک فیلمساز مستقل به یکی از نام‌های اصلی سینمای آمریکا تبدیل شود و سبک او خیلی زود مورد توجه فیلمسازان دیگر قرار بگیرد.

 «جکی براون»؛ فاصله گرفتن از هیاهوی «پالپ فیکشن»

 

Image

تارانتینو سه سال بعد «جکی براون» را ساخت؛ فیلمی که از رمان «رام پانچ» نوشته المور لئونارد اقتباس شده بود.

داستان درباره مهمانداری به نام جکی براون است که درگیر انتقال پول برای یک قاچاقچی اسلحه می‌شود و تلاش می‌کند از شرایطی که در آن گرفتار شده، راهی برای نجات خودش پیدا کند.

پام گریر، ساموئل ال. جکسون و رابرت فورستر از بازیگران اصلی فیلم بودند.

«جکی براون» شاید به اندازه «پالپ فیکشن» پر سر و صدا نبود، اما نشان داد تارانتینو فقط به دنبال تکرار موفقیت فیلم قبلی خود نیست. فضای آرام‌تر و تمرکز بیشتر بر شخصیت‌ها، این فیلم را به یکی از متفاوت‌ترین تجربه‌های کارنامه او تبدیل کرد.


«بیل را بکش»؛ وقتی تارانتینو سراغ سینمای رزمی رفت

 

Image

پس از چند سال فاصله، تارانتینو با «بیل را بکش» به سینما برگشت. بخش اول فیلم در سال ۲۰۰۳ و بخش دوم یک سال بعد اکران شد.

داستان درباره زنی با لقب «عروس» است که بعد از خیانت اعضای گروه سابقش، به کما می‌رود و پس از بیدار شدن تصمیم می‌گیرد از کسانی که زندگی‌اش را نابود کرده‌اند انتقام بگیرد.

«بیل را بکش» بیش از هر فیلم دیگری علاقه تارانتینو به سینمای شرق آسیا، فیلم‌های سامورایی، هنرهای رزمی و وسترن اسپاگتی را آشکار کرد.

او این عناصر را کنار هم گذاشت و فیلمی ساخت که از یک طرف کاملاً متعلق به جهان سینمایی خودش بود و از طرف دیگر، ادای دینی به فیلم‌هایی محسوب می‌شد که سال‌ها تماشایشان کرده بود.

 از «ضد مرگ» تا «حرامزاده‌های بی‌آبرو»

تارانتینو در سال ۲۰۰۷ «ضد مرگ» را ساخت؛ فیلمی که در کنار «سیاره ترور» رابرت رودریگز، پروژه «گرایندهاوس» را شکل داد.

این فیلم ادای دینی به سینمای بهره‌کشی و فیلم‌های درجه‌دو گذشته بود؛ آثاری که تارانتینو علاقه زیادی به آنها داشت و بارها از تأثیرشان بر نگاه سینمایی خود صحبت کرده بود.

اما دو سال بعد، او یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌هایش را ساخت.

«حرامزاده‌های بی‌آبرو» داستان گروهی از سربازان یهودی آمریکایی در دوران جنگ جهانی دوم است که برای مقابله با نازی‌ها وارد مأموریتی خطرناک می‌شوند.

تارانتینو در این فیلم تاریخ را همان‌طور که اتفاق افتاده روایت نمی‌کند و با تغییر برخی وقایع، داستانی خیالی در دل جنگ جهانی دوم می‌سازد.

شخصیت هانس لاندا با بازی کریستف والتس یکی از مهم‌ترین بخش‌های فیلم بود. والتس برای این نقش اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را دریافت کرد و تارانتینو نیز برای فیلمنامه فیلم نامزد اسکار شد.

«جانگوی رهاشده»؛ تارانتینو و یک وسترن متفاوت

 

Image

تارانتینو در سال ۲۰۱۲ سراغ یکی دیگر از علاقه‌های قدیمی خود رفت: وسترن.

«جانگوی رهاشده» داستان برده‌ای آزادشده را روایت می‌کند که با یک جایزه‌بگیر همراه می‌شود تا همسرش را که در اسارت است پیدا کند.

فیلم در کنار فضای وسترن، به مسئله برده‌داری و خشونت نژادی در آمریکا می‌پردازد، اما همچنان همان زبان آشنای تارانتینو را حفظ می‌کند؛ ترکیبی از خشونت، شوخی، دیالوگ‌های طولانی و شخصیت‌های اغراق‌شده.

«جانگوی رهاشده» برای تارانتینو دومین جایزه اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی را به همراه داشت.

 «هشت نفرت‌انگیز»؛ یک داستان در یک اتاق

بعد از «جانگو»، تارانتینو در سال ۲۰۱۵ «هشت نفرت‌انگیز» را ساخت؛ فیلمی که بخش زیادی از آن در یک مسافرخانه دورافتاده و در جریان یک کولاک برفی اتفاق می‌افتد.

چند غریبه که هرکدام گذشته‌ای مشکوک دارند، ناچار می‌شوند کنار یکدیگر بمانند و هرچه زمان می‌گذرد، اعتماد میان آنها کمتر می‌شود.

در این فیلم، بیش از آنکه اکشن اهمیت داشته باشد، این گفت‌وگوها و روابط میان شخصیت‌هاست که داستان را جلو می‌برد. تارانتینو بار دیگر نشان داد که می‌تواند از یک فضای محدود، داستانی طولانی و پرتنش بسازد.

 «روزی روزگاری در هالیوود»؛ نامه‌ای برای سینما

 

Image

سال ۲۰۱۹، تارانتینو آخرین فیلم خود در مقام کارگردان را ساخت؛ «روزی روزگاری در هالیوود».

فیلم در سال ۱۹۶۹ می‌گذرد و داستان بازیگری به نام ریک دالتون و بدلکارش کلیف بوث را روایت می‌کند. لئوناردو دی‌کاپریو و برد پیت نقش این دو شخصیت را بازی کردند و مارگو رابی نیز در نقش شارون تیت ظاهر شد.

تارانتینو در این فیلم بیش از همیشه به خود سینما نزدیک شد؛ داستان فیلم درباره هالیوود، بازیگری، بدلکاری و دوره‌ای از تاریخ این صنعت است که بخشی از علاقه شخصی فیلمساز را نیز در خود دارد.

فیلم نامزد ۱۰ جایزه اسکار شد و برد پیت برای بازی در نقش کلیف بوث جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را دریافت کرد.

بهترین فیلم‌های کوئنتین تارانتینو

انتخاب بهترین فیلم تارانتینو کار ساده‌ای نیست؛ چون هرکدام از آثار او در دوره‌ای متفاوت ساخته شده‌اند و ویژگی‌های خاص خودشان را دارند. با این حال، چند فیلم بیش از بقیه در میان آثار شاخص او قرار می‌گیرند.

۱. «پالپ فیکشن»

فیلمی که تارانتینو را به یکی از مهم‌ترین فیلمسازان دهه ۹۰ تبدیل کرد. روایت غیرخطی و شخصیت‌های ماندگار آن همچنان از مهم‌ترین نمونه‌های سبک شخصی تارانتینو هستند.

۲. «حرامزاده‌های بی‌آبرو»

یکی از جاه‌طلبانه‌ترین فیلم‌های تارانتینو که در آن تاریخ واقعی با تخیل فیلمساز ترکیب می‌شود. سکانس ابتدایی فیلم و شخصیت هانس لاندا از ماندگارترین لحظات کارنامه او هستند.

۳. «جانگوی رهاشده»

وسترنی که در کنار سرگرمی، به یکی از تلخ‌ترین دوره‌های تاریخ آمریکا می‌پردازد و دومین اسکار فیلمنامه تارانتینو را برای او به همراه داشت.

۴. «سگ‌های انباری»

فیلمی که همه‌چیز از آنجا شروع شد. تارانتینو با همین فیلم نشان داد می‌تواند با بودجه‌ای محدود، اثری بسازد که از نظر سبک و روایت با بسیاری از تولیدات بزرگ هالیوود تفاوت داشته باشد.

۵. «روزی روزگاری در هالیوود»

اثری متفاوت در کارنامه تارانتینو و شاید یکی از شخصی‌ترین فیلم‌های او؛ فیلمی درباره هالیوود و دورانی که به نظر می‌رسد خود فیلمساز علاقه زیادی به بازسازی آن داشته است.

تارانتینو و فیلم دهم

تارانتینو سال‌هاست می‌گوید قصد دارد کارنامه کارگردانی خود را با ۱۰ فیلم به پایان برساند. پروژه‌ای که قرار بود این فیلم دهم باشد، «منتقد فیلم» نام داشت.

او در نهایت در سال ۲۰۲۴ تصمیم گرفت پروژه را کنار بگذارد. به این ترتیب، فعلاً «روزی روزگاری در هالیوود» آخرین فیلمی است که تارانتینو خودش کارگردانی کرده است.

با این حال، کنار گذاشتن «منتقد فیلم» به معنای کنار رفتن کامل تارانتینو از سینما نیست.
 

Image

 
«ماجراهای کلیف بوث»؛ بازگشت تارانتینو به جهان «روزی روزگاری در هالیوود»

در سال ۲۰۲۶، نام تارانتینو دوباره با جهان «روزی روزگاری در هالیوود» مطرح شده است.

«ماجراهای کلیف بوث» به نویسندگی تارانتینو و کارگردانی دیوید فینچر ساخته شده و برد پیت در آن بار دیگر نقش کلیف بوث را بازی می‌کند.

داستان فیلم چند سال پس از اتفاقات «روزی روزگاری در هالیوود» می‌گذرد و برخلاف فیلم قبلی، این بار تارانتینو کارگردان پروژه نیست.

این اتفاق از یک جهت اهمیت زیادی دارد؛ چراکه یکی از شخصیت‌های جهان تارانتینو حالا به دست فیلمسازی دیگر ادامه پیدا می‌کند. انتخاب دیوید فینچر برای کارگردانی نیز این پروژه را به تجربه‌ای متفاوت در میان آثار مرتبط با تارانتینو تبدیل کرده است.

قرار است این فیلم ابتدا در سالن‌های IMAX اکران شود و سپس در نتفلیکس در دسترس مخاطبان قرار بگیرد.

با این حال، هنوز مشخص نیست تارانتینو بعد از این پروژه چه تصمیمی برای آینده خود خواهد گرفت. او بارها گفته که نمی‌خواهد در شرایطی به کارگردانی ادامه دهد که کیفیت آثارش افت کند و ترجیح می‌دهد پیش از آنکه مخاطب احساس کند بهترین روزهایش گذشته، سینما را ترک کند.

شاید به همین دلیل است که کارنامه تارانتینو با وجود تنها ۹ فیلم بلند، چنین جایگاهی پیدا کرده است. او برخلاف بسیاری از فیلمسازان پرکار، تعداد زیادی فیلم نساخت؛ اما هر بار که پشت دوربین رفت، فیلمی ساخت که نشانه‌های خودش را داشت.

از «سگ‌های انباری» تا «روزی روزگاری در هالیوود»، علاقه به سینما در تمام آثار تارانتینو حضور دارد؛ از موسیقی و پوستر گرفته تا دیالوگ، ژانر و حتی نوع روایت. او فیلم‌هایش را فقط برای تعریف یک داستان نساخت؛ بخشی از تاریخ سینما را برداشت، با خاطرات و سلیقه خودش ترکیب کرد و دوباره روی پرده آورد.

حالا اگر «روزی روزگاری در هالیوود» آخرین فیلم تارانتینو در مقام کارگردان باشد، باز هم کارنامه او ناقص به نظر نمی‌رسد. شاید برای فیلمسازی که همیشه علاقه داشته پایان داستان را خودش تعیین کند، این بار هم انتخاب پایان، بخشی از همان روایت شخصی باشد.