https://cinemaresane.ir/fa/news/40536

شناسه خبر: 40536
۱۴۰۵-۶-۲۱ ۱۲:۱۹

سینما را نباید به خاطر سینما بودنش محکوم کرد

وقتی تندروی‌ها سینما را نشانه گرفتند، این خودِ سینما بود که در معرض اتهام قرار گرفت؛ اما در آن هنگام امام خمینی (ره) میان «سینما» و «فحشا» مرزی روشن کشید. مرزی که هنوز هم گاهی نادیده گرفته می‌شود.

به گزارش سینما رسانه، روز ملی سینما، فقط مناسبت تقویمی برای تبریک گفتن به سینماگران نیست؛ فرصتی است برای اینکه دوباره درباره نسبت جامعه ایرانی با سینما حرف بزنیم. به‌خصوص درباره یک سوءتفاهم قدیمی که هنوز هم، با شکل‌ها و ادبیات تازه، گاهی خودش را نشان می‌دهد: اینکه آیا مسئله، «خود سینما»ست یا آنچه ممکن است در سینما تولید و عرضه شود؟

شاید برای پاسخ به این سؤال، بد نباشد به روزهای نخست انقلاب برگردیم؛ روزهایی که سینما در ایران فقط یک هنر و صنعت نبود، بلکه به یکی از نمادهای فرهنگی حکومت پهلوی تبدیل شده بود. در ماه‌های منتهی به انقلاب، شماری از سینماها مورد حمله قرار گرفتند و به آتش کشیده شدند. سینما در نگاه بخشی از نیروهای مذهبی و انقلابی آن روز، نماد فساد فرهنگی و غرب‌زدگی تلقی می‌شد.

اما در همان روزها و در میان چنین فضایی، موضع امام خمینی درباره سینما را اگر دقیق بخوانیم، با نفی اصل سینما مواجه نمی‌شویم.

۱۲ بهمن ۱۳۵۷، در سخنرانی تاریخی بهشت زهرا، امام جمله‌ای گفت که بعدها تبدیل به مشهورترین موضع او درباره سینما شد: «ما با سینما مخالف نیستیم، ما با مرکز فحشا مخالفیم.» او در همان سخنرانی درباره رادیو و تلویزیون نیز موضعی مشابه گرفت و مخالفت خود را متوجه آن چیزی دانست که به تعبیر او در خدمت فساد و بیگانه و عقب نگه داشتن جامعه باشد. متن این سخنان در مجموعه آثار و بیانات امام نیز ثبت شده است.

Image

این جمله اگر امروز خوانده شود، شاید ساده به نظر برسد؛ اما در فضای آن روز حرف مهمی بود. چون میان «رسانه» و «محتوای رسانه» تفاوت می‌گذاشت. یعنی سینما فی‌نفسه مسئله نبود؛ مسئله نوع استفاده از سینما بود.

این نگاه البته فقط به سخنرانی بهشت زهرا محدود نماند. امام پیش از بازگشت به ایران نیز درباره آینده سینما گفته بود که شکل سینماها باید تغییر کند و سینما می‌تواند «آموزنده» و «اخلاقی» باشد. در واقع، صورت مسئله از نگاه او تعطیلی سینما نبود؛ تغییر کارکرد و محتوای آن بود. این تمایز را باید جدی گرفت.

چون در تاریخ انقلاب، میان موضع رهبر انقلاب و رفتار همه گروه‌هایی که خود را انقلابی می‌دانستند، الزاماً یکی‌بودن وجود نداشت. بخشی از نیروهای انقلابی اساساً سینما را نماد فساد می‌دیدند و حمله به سینماها در جریان اعتراضات سال ۱۳۵۷ اتفاق افتاد. گزارش‌های تاریخی از آتش‌سوزی ده‌ها سالن سینما در آن دوره حکایت دارند.

بنابراین اگر بخواهیم منصفانه روایت کنیم، نمی‌شود تاریخ سینمای پس از انقلاب را با یک جمله خلاصه کرد؛ نه درست است که بگوییم انقلاب از ابتدا با سینما دشمن بود، نه می‌توان واقعیت سینماسوزی‌ها، تعطیلی‌ها و برخوردهای سخت‌گیرانه با بخشی از سینما را نادیده گرفت.

اتفاقاً اهمیت جمله امام همین‌جاست. او در شرایطی که امکان داشت نفرت از «سینمای طاغوت» به نفی خود سینما تبدیل شود، میان این دو تفکیک کرد. سینمایی که به تعبیر او محل فساد است، قابل نقد و تغییر است؛ اما «سینما» به عنوان یک رسانه و ابزار فرهنگی، می‌تواند باقی بماند و حتی در خدمت آموزش و اخلاق قرار بگیرد.

Image

این نگاه، البته به معنای بی‌قیدی نسبت به محتوای فرهنگی نیست. امام صریحاً نسبت به آنچه فسادآور می‌دانست موضع داشت. اما فرق بزرگی وجود دارد میان اینکه بگوییم «با فلان محتوا مخالفیم» و اینکه بگوییم «با اصل سینما مخالفیم». فاصله همین دو جمله، در تاریخ فرهنگ ایران فاصله‌ای بسیار مهم است.

شاید مسئله امروز سینمای ایران هم تا حدی همین باشد.

سال‌ها بعد از آن روزها، هنوز گاهی با همان منطق قدیمی روبه‌رو می‌شویم؛ اینکه اگر فیلمی مسئله‌ای دارد، پس خود سینما مسئله دارد؛ اگر فیلمی با ارزش‌های بخشی از جامعه سازگار نیست، پس باید راه تولید و نمایش برای سینما تنگ‌تر شود؛ یا اینکه ساده‌ترین راه حل یک مسئله فرهنگی، حذف صورت مسئله باشد.
 

امام خمینی در برابر جریانی که می‌گفت فرهنگ قبل از انقلاب مطلقا قابل قبول نیست، عملا ایستادند و از فیلمی تعریف کردند که قبل از انقلاب ساخته شده بود و نویسنده، کارگردان و بازیگران آن هم مربوط به آن دوران بودند. ایشان در روز نخست ورودشان به کشور مهمترین موضع‌گیری را درباره سینما کردند که: ما با سینما مخالف نیستیم، ما با مرکز فحشا مخالفیم. وطبیعی هم بود که با فحشا مخالف باشند، اما حساب سینما را از آن جدا کردند.

این جمله را می‌توان نه فقط یک موضع تاریخی، بلکه یک اصل مهم در سیاست‌گذاری فرهنگی دانست. جامعه‌ای که به سینما اعتماد ندارد، در نهایت به جای اصلاح و گفت‌وگو، به حذف متوسل می‌شود. اما جامعه‌ای که سینما را یک رسانه می‌داند، می‌تواند با فیلم خوب و بد، اثرگذار و کم‌اثر، اخلاقی و مسئله‌دار، متفاوت برخورد کند؛ بدون اینکه اصل این هنر را زیر سؤال ببرد.

امام خمینی در جای دیگر با اشاره به نقش آموزشی سینما فرمودند: سینما یک دستگاه آموزشی است. باید دستگاهها را به طور مسالمت، به طور صحیح، به طور سلیم اداره کرد و فیلم ها باید آموزنده باشد. فیلم هایی که وقتی نگاه کنند جوانهای ما، منحرف بشوند، اینها را باید از آن احتراز کرد.

خلاصه اینکه سینما را نمی‌توان با بستن درهای آن از بین برد؛ همان‌طور که فرهنگ را نمی‌توان با دستور ساخت.

روز ملی سینما شاید بهترین فرصت باشد برای یادآوری اینکه سینما، پیش از آنکه یک سالن، پرده و بلیت باشد، یک زبان است؛ زبانی که می‌تواند هم مورد سوءاستفاده قرار بگیرد و هم می‌تواند آگاهی ایجاد کند، قصه بگوید، تاریخ را ثبت کند و حتی جامعه را به دیدن خودش وادار کند.

Image

نزدیک به نیم قرن از آن جمله تاریخی گذشته است. با این حال، هنوز لازم است معنای آن را به خاطر داشته باشیم: نقد سینما با نفی سینما یکی نیست. مقابله با یک محتوای مسئله‌دار با دشمنی با یک هنر تفاوت دارد.

و شاید مهم‌تر از همه اینکه، اگر قرار است درباره فرهنگ تصمیم بگیریم، بهتر است میان «سینما» و «آنچه در سینما می‌بینیم» تفاوت بگذاریم.

این شاید یکی از همان درس‌هایی باشد که از تاریخ سینمای پس از انقلاب هنوز می‌توان گرفت.

البته باید توجه کرد که هر رفتار افراطی تبدیل به رفتار تفریطی و بی مبالاتی می‌شود یعنی سختگیری های نابجا منجر به ولنگاری ها و نادیده گرفتن شأن خانواده و فرهنگ ایرانی می‌شود که بیش از پیش اهمیت حرکت در مسیر اعتدال و میانه روی بدون افراط و تفریط را نشان میدهد،اما شاید مهم‌ترین بخش ماجرا، امروز باشد؛ جایی که به نظر می‌رسد هنوز عده‌ای همان اشتباه تاریخی را، البته با ادبیاتی تازه، تکرار می‌کنند.

تندروی فرهنگی همیشه با شعار «بستن سینماها» شروع نمی‌شود. گاهی شکل مدرن‌تر و پیچیده‌تری دارد: فیلمی هنوز ساخته نشده، اما درباره توقیفش بحث می‌شود؛ فیلمی هنوز اکران نشده، اما عده‌ای از پیش حکم به نامناسب بودنش می‌دهند؛ و گاهی یک سکانس یا یک دیالوگ کافی است تا تمام یک اثر و حتی سازندگانش زیر سؤال بروند.

مشکل دقیقاً از جایی شروع می‌شود که «نقد محتوا» تبدیل به «بی‌اعتمادی به سینما» می‌شود.

 

این همان نقطه‌ای است که شاید بد نباشد دوباره به سخن امام خمینی برگردیم. جمله «ما با سینما مخالف نیستیم، ما با مرکز فحشا مخالفیم» فقط یک جمله تاریخی درباره سینمای سال ۵۷ نیست. اگر قرار باشد این جمله را جدی بگیریم، معنایش این است که میان خود رسانه و محتوایی که از آن منتشر می‌شود تفاوت بگذاریم. سینما را نمی‌توان به دلیل احتمال خطا یا حتی وقوع خطا در یک فیلم، به عنوان یک پدیده فرهنگی محکوم کرد.

امروز هم اگر فیلمی مشکل دارد، راهش لزوماً حذف فیلم، حذف کارگردان یا ایجاد ترس در میان سینماگران نیست. اتفاقاً سینمای زنده، سینمایی است که بتواند درباره خطاهای خودش هم حرف بزند. اگر قرار باشد هر اختلافی با یک فیلم به حذف آن منجر شود، کم‌کم فیلمساز به جای اینکه نگران کیفیت فیلمش باشد، نگران این می‌شود که چه کسی ممکن است از آن ناراحت شود و این برای سینما خطرناک‌تر از یک فیلم بد است.

سینما با بخشنامه زنده نمی‌ماند. با اعتماد زنده می‌ماند؛ با امکان تجربه، با نقد، با گفت‌وگو و حتی با امکان ساخت فیلم‌هایی که ممکن است همه با آنها موافق نباشند.

نکته عجیب اینجاست که تجربه تاریخی خودمان هم نشان داده است که برخوردهای افراطی الزاماً نتیجه فرهنگی مطلوبی به دنبال نمی‌آورد. در سال‌های پیش از انقلاب، عده‌ای با تصور مبارزه با فساد به سراغ خود سینما رفتند. اما امام خمینی در همان فضای انقلابی، میان «سینما» و «فساد» تفاوت گذاشت. امروز، بعد از نزدیک به پنج دهه، بد نیست این تفاوت را دوباره به یاد بیاوریم.

قرار نیست هر فیلمی را تأیید کنیم. قرار نیست هر تصویری را بپذیریم و قرار نیست نقد فرهنگی تعطیل شود. اتفاقاً نقد باید جدی‌تر از همیشه باشد. اما نقد با حذف فرق دارد و مخالفت با یک فیلم با مخالفت با سینما یکی نیست.

سینمای ایران اگر قرار است همچنان سینمای ایران بماند، به جای ترس از فیلمساز و فیلم، به گفت‌وگو با فیلمساز و فیلم نیاز دارد. نمی‌شود از یک طرف از سینما به عنوان ابزار مهم فرهنگی و قدرت نرم کشور سخن گفت و از طرف دیگر، هر بار که سینما تصویری متفاوت یا حتی ناخوشایند از جامعه ارائه کرد، اولین واکنش، حذف و محدودیت باشد.

اگر واقعاً به سینما باور داریم، باید ظرفیت شنیدن حرف‌هایش را هم داشته باشیم.

شاید بد نباشد روز ملی سینما را با همین پرسش تمام کنیم: بعد از نزدیک پنجاه سال، آیا هنوز سینما را مقصر می‌دانیم، یا بالاخره پذیرفته‌ایم که مسئله، خود سینما نیست؛ مسئله چیزی است که در آن ساخته می‌شود؟

پاسخ به این سؤال، فقط تکلیف سینما را روشن نمی‌کند؛ نسبت ما با فرهنگ را هم نشان می‌دهد.