وقتی تیغ وطن برندهتر از سیاستی است/بازگشت به مثابه یک کنش اعتراضی
نگار امیری: بازگشت محسن نامجو، نوازنده و خواننده موسیقی ایران پس از دو دهه مهاجرت به ایران تنها یک جابهجایی جغرافیایی نیست؛ بلکه باز هم میتوان از آن به عنوان یک کنش اعتراضی نام برد که مفاهیم رایجی همچون تبعید و وطنپرستی را در ساحت اجتماعی به چالش میکشد.
او که در سالهای میانی دهه هشتاد به واسطه انتشار یک فایل صوتی غیررسمی به پنج سال حبس با جرم توهین به مقدسات و بیحرمتی به آیات قرآن محکوم شده بود، ناگزیر به ترک کشور شد و حالا در میانسالی به وطن بازگشته تا به قول خودش «وطنش» را ببیند. بازگشتی که رنگ و بوی تسلیم ندارد؛ بلکه همچنان در ادامه رفتارهای اعتراضی اوست.
نامجو از جمله هنرمندانی است که سالها طعم دوری از وطن را چشیده اما مواضع اخیرش در واکنش به تنشهای نظامی و حملات آمریکایی_صهونیستی به ایران، نشان داد که او «وطن» را نه در امتداد سیاست قدرت که در بطن جغرافیا و هویت مردمانش تعریف میکند.
در واقع او اولویت بودن در خاک وطن را بر همه چیز ترجیح میدهد، حضور او ثابت میکند که وطن دوستی و وطنپرستی ساخته و پرداخته حکومتها و سیاستهای حاکم بر یک جامعه نیست و فارغ از نوع حکومت، وطن خط قرمز و معیاری ابدی است.
آنچه بازگشت نامجو را از یک بازگشت معمولی متمایز میکند، لحن اعتراضی او در پیامهای تصویری است که در روزهای اخیر منتشر کرده است. او در این پیامها، بیپرده به سراغ رسانههای برون مرزی همچون «اینترنشنال» و دیگرانی میرود که از او و اعتراضاتش برای پیشبرد اهداف سیاسیشان بهره بردند و به صورت روشن به آنها میگوید: «اگر من در ایران به ته جوی بیفتم یا به عرش اعلی برسم، شما کوچکترین حقی ندارید که گزارشی درباره محسن نامجو پخش کنید.»
او با این جمله با صراحت از اعلام میکند که دیگر نمیخواهد ابزار پروپاگاندای جریانی باشد که «آزادی» را در گروی بمباران زیرساختهای کشور و آسیب دیدن به جان و مال هموطنانش میبیند.
همانطور که در همان روزهای حملات وحشیانه دشمن به ایران نیز اعتراض خود را اینگونه به گوش جریان اپوزیسیون خارجنشین رساند؛ هرکس که کشتار حتی یک شهروند بیگناه ایران را تاوان آزادی از جمهوری اسلامی تلقی کند، هرکس که این روزها با دم خویش گردو میشکند و از عاملان این حملات برائت نمیجوید، نه شرف دارد نه سیاست میداند و نه لایق ایران آزاد است.
این هنرمند حالا با لغو کنسرتهای برنامهریزیشدهاش در آمریکا و کانادا و انتخاب حضور در داخل کشور به تبعید خود پایان داده است. این کنش در واقع باز هم در ادامه رفتارهای اعتراضی او تعبیر میشود؛ اعتراض به جریان اپوزیسیون که هنرمند، ورزشکار و... را در تبعید میخواهد تا در راستای اهداف خود، صدای بلندتری برایشان بسازد و بازگشت نامجو خروج از نقشی است که این جریان برایش تعریف کرده بود.
اما گویی برای نامجو؛ «تیغِ وطن» برندهتر از هر سیاستی است. او دیگر نمیخواهد «صدای اعتراضی» باشد که از کیلومترها دورتر برای ویرانی خانهاش سوت و کف میزند و در میان غم و اندوه هموطنانش از باعث و بانی حمله و کشتار وحشیانه کودکان، زنان و مردان سرزمینش در زیر نقاب آزادیخواهی قدردانی میکند.
نامجو با بازگشت به وطن، روایت شخصیاش از تبعید را نه برای سازش با حاکمیتی که به آن معترض بوده بلکه برای آشتی با ریشههایش به نقطه پایان رسانده است. او نشان میدهد، آغوش وطن در هر شرایطی تنها پناه واقعی برای هنرمندی است که نمیخواهد دلتنگ بمیرد.
بازگشت او به مثابه تسلیم نیست؛ یک بیانیه است: بیانیهای که میگوید «وطن» ملک هیچ حزب، گروه یا رسانهای نیست و برای دوست داشتن هم نیازی به اجازه گرفتن از کسی ندارد.
پیام محوری ویدئوهای نامجو، مرزبندی روشن میان «مخالفت با جمهوری اسلامی» و «حفظ کیان و خاک ایران» است. او در این ویدئوها هرگونه خشونت خارجی، تحریم و جنگ را محکوم کرده و اعلام کرده که ترجیح میدهد هزینه این نگاه و تصمیمات شخصیاش را در داخل کشور بپردازد اما ابزار دست رسانهها و جریانات اپوزیسیون خارج از کشور نباشد.
و اینجاست که بازگشت نامجو بعد از بیست سال، مسئولیت صاحبان قدرت و حاکمیت را بیشتر کرده تا بیشتر مدارا کنند و فرصتی ایجاد کنند تا علاوه بر فرصت بازگشت، هنرمند را از وطن نرانند.