به بهانه روز ملی سینمای ایران

سفری به پشت‌صحنه‌ی شاهکارهای سینما/ ۱۰ رازی که تا امروز نشنیده‌اید

به بهانه روز ملی سینمای ایران به معرفی 10 فیلم سینمایی از کارگردان‌های بزرگ و ناگفته‌هایی از زمان تولید و پخش آن‌ها پرداختیم ، فیلم‌هایی که بارهای بار ارزش دیده شدن را دارند.

نگار امیری: امروز بیست‌ویکم شهریور، روز ملی سینمای ایران است. سینمایی که به مدد فیلمسازان نوگرا و جسور خود  در طول چند دهه، فیلم‌هایی ساخته که فراتر از زمان اکران‌شان ایستاده‌اند؛ آثاری که یا زبان تازه‌ای به سینمای ایران اضافه کرده‌اند یا تصویری ماندگار از جامعه، فرهنگ و انسان ایرانی ارائه داده‌اند. 

به همین بهانه مروری داریم بر تعدادی از فیلم‌هایی که پشت هرکدام داستانی شنیدنی نهفته است و در حافظه سینمایی مخاطبان ماندگار شده‌اند.
 

«گاو» ساخته داریوش مهرجویی
 

این فیلم که نقطه عطفی در گذار سینمای ایران به سوی سینمای اندیشمند و فلسفی بود، داستان مسخ «مش حسن» را پس از مرگ گاو عزیزش روایت می‌کند. آنچه «گاو» را در تاریخ ماندگار کرد، تنها فرم روایی‌اش نیست؛ بلکه ماجراهای عجیبی است که در حاشیه آن رخ داد. 

وقتی نسخه فیلم به‌صورت پنهانی و بدون زیرنویس به جشنواره ونیز رسید، داریوش مهرجویی در اتاق آپارات نشست و تمام دیالوگ‌ها را به‌صورت زنده برای تماشاگران ترجمه کرد که همین اجرا جایزه منتقدان را برایش به ارمغان آورد. 

همچنین، سازندگان برای دور زدن ممیزی دوران پهلوی که فقر روستایی را مغایر با «انقلاب سفید» می‌دانست، متنی ابتدای فیلم اضافه کردند که «وقایع مربوط به ۴۰ سال پیش است». نکته جالب دیگر اینکه پس از سال ۱۳۵۷، تمجید علنی امام خمینی از این فیلم به‌عنوان اثری انسانی و هنری، عملاً راه را برای بقای صنعت سینمای ایران در دوران گذار فراهم کرد.

Image
«گاو» ساخته داریوش مهرجویی

«قیصر» ساخته مسعود کیمیایی
 

«قیصر» ، قهرمان زخم‌خورده‌ای بود که سینمای ایران را تکان داد اما باید بدانید تیتراژ مشهور ابتدای فیلم که خال‌کوبی‌های متحرک را نشان می‌دهد، حاصل خلاقیت عباس کیارستمی جوان در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود. 

مدل راه‌رفتنِ لنگان و مشهور بهروز وثوقی در فیلمنامه نبود و او پس از ساعت‌ها مشاهده میدانی رفتار لوطی‌های جنوب تهران، آن را طراحی کرد. 

کیمیایی نیز برای حفظ صحنه درگیری در کشتارگاه که ممیزی قصد حذفش را داشت، از موسیقی تند و نامتعارف اسفندیار منفردزاده استفاده کرد تا خشونت صحنه را در سایه هیجان موسیقی پنهان کند.

Image
«قیصر» ساخته مسعود کیمیایی

«رگبار» ساخته بهرام بیضایی


«رگبار» روایت شاعرانه معلمی است که در محله‌ای فرودست با عشق و سوءتفاهم روبه‌رو می‌شود. ساخت این فیلم برای بیضایی بسیار پرمخاطره بود؛ او پس از کنار کشیدن سرمایه‌گذار، بسیاری از اموال شخصی‌اش را فروخت تا فیلم را به سرانجام برساند. 

سرنوشت نسخه اصلی فیلم نیز به افسانه‌ها شبیه است؛ سال‌ها تصور می‌شد نگاتیو اصلی از بین رفته است، اما تنها نسخه بازمانده در گاراژ خانه پرویز صیاد در آمریکا پیدا شد و در نهایت با حمایت بنیاد سینمای جهانِ مارتین اسکورسیزی بازسازی شد.

 همچنین، حرکات بدن و لکنت‌های خفیف آقای حکمتی، حاصل بداهه‌پردازی‌های درخشان پرویز فنی‌زاده سر صحنه بود که بیضایی به او آزادی عمل داده بود.

Image
«رگبار» ساخته بهرام بیضایی

«ناخدا خورشید» ساخته ناصر تقوایی
 

این اثر بی‌شک یکی از بهترین اقتباس‌های تاریخ سینما از داستان «داشتن و نداشتن» همینگوی است که با نبوغ تقوایی به جغرافیای بوشهر و بندر لنگه پیوند خورد. برای اینکه بازی داریوش ارجمند در نقش ناخدای یک‌دست باورپذیر باشد، او ماه‌ها در گرمای طاقت‌فرسای جنوب، دست راستش را با شال به پشت بدن می‌بست تا سنگینی و خستگی نقش در فیزیکش به درستی جلوه کند. این تلاش‌ها بی‌پاسخ نماند و فیلم جایزه یوزپلنگ برنزی جشنواره لوکارنو را برای سینمای ایران به ارمغان آورد.

Image

«باشو، غریبه کوچک» ساخته بهرام بیضایی
 

باشو، نماد پذیرش «دیگری» و ستایش صلح در دل جنگ است. کشف بازیگر نقش باشو، عدنان عفراویان کاملاً اتفاقی بود؛ گروه تولید او را در حال دست‌فروشی در خیابان‌های اهواز پیدا کردند و او که هیچ زبان فارسی نمی‌دانست، با بازی در این فیلم به یکی از ماندگارترین چهره‌های سینمایی بدل شد. 

فیلم به دلیل ماهیت ضدجنگش سه سال توقیف ماند و پس از پذیرش قطعنامه اکران شد. تسلط سوسن تسلیمی به لهجه گیلکی نیز چنان خیره‌کننده بود که اهالی بومی روستاها او را یک زن محلی تصور می‌کردند.

Image
«باشو، غریبه کوچک» ساخته بهرام بیضایی

«مادر» ساخته علی حاتمی
 

شاهکارِ خانواده و پیوندهای عاطفی که با نثر فاخر و آهنگین حاتمی عجین شده است. از آنجا که صدای صحنه امکان‌پذیر نبود، تمام فیلم در استودیو دوبله شد و زنده‌یاد ناصر طهماسب با مدیریت بی‌نظیرش، کاری کرد که منوچهر اسماعیلی به‌جای سه شخصیت کاملاً متضاد (کشاورز، عبدی و هاشم‌پور) صحبت کند. 

جالب است بدانید که حاتمی رنگ لباس و دکور صحنه شامِ معروف فیلم را بر اساس نظریه طبایع چهارگانه سنتی (گرمی و سردی طبع) طراحی کرده بود تا با شخصیت هر فرزند همخوانی داشته باشد.

«کلوزآپ» ساخته عباس کیارستمی
 

فیلمی که مرز حقیقت و خیال را در هم شکست. کیارستمی تنها ۴۸ ساعت پس از خواندن خبرِ «سبزیان و خانواده آهن‌خواه» در مجله سروش، پروژه قبلی‌اش را رها کرد و با مجوز قاضی، دوربینش را به دادگاه برد.

 این شتابِ خلاقانه، اثری را خلق کرد که ژان-لوک گدار درباره‌اش گفت: «سینما با گریفیث آغاز شد و با کیارستمی پایان یافت». 

حتی صدایِ قطع‌وصل‌شونده در صحنه پایانی، نه یک نقص فنی که دست‌کاری هوشمندانه خود کیارستمی در تدوین بود تا از شعاری‌شدنِ گفت‌وگوی سیاسی سبزیان و مخملباف جلوگیری کند.

Image
«کلوزآپ» ساخته عباس کیارستمی

«بچه‌های آسمان» ساخته مجید مجیدی
 

سادگیِ این فیلم در دلِ پیچیدگی‌های تولید پنهان بود. مجیدی برای گرفتنِ آن سکانسِ نفس‌گیرِ مسابقه دو، که علی باید عمداً سوم می‌شد، بازیگر کودک را وادار کرد کیلومترها بدود؛ بدون اینکه به او بگوید برداشت کِی تمام می‌شود، تا اشک‌ها و خستگی مفرط او کاملاً واقعی باشد.

 این زحمات منجر به اولین نامزدی اسکار در تاریخ سینمای ایران شد؛ هرچند که در ابتدا شرکت میرامکس سعی داشت فیلم را با دوبله انگلیسی اکران کند اما تماشاگران نسخه دوبله‌شده را نپذیرفتند و فیلم با همان حس‌وحالِ اصلی‌اش اکران شد.

Image

«شب‌های روشن» ساخته فرزاد مؤتمن
 

این عاشقانه آرام، پس از شکست در اکران اولیه به تدریج به یک فیلم «کالت» و محبوب نزد دانشجویان و اهل ادبیات بدل شد. مؤتمن برای انتخاب نقش استاد ادبیات، آگاهانه به سراغ چهره‌های گیشه‌ای نرفت و مهدی احمدی، نقاش و موزیسین را به دلیل چهره ادیبانه و خسته‌اش انتخاب کرد. 

فیلم در شب‌های سرد تهران در زمان بسیار کوتاهی ضبط شد تا حال‌وهوایِ انزوایِ داستایوفسکی را در شب‌های ولی‌عصر بازسازی کند.

«جدایی نادر از سیمین» ساخته اصغر فرهادی
 

قله موفقیت‌های بین‌المللی سینمای ایران که همه‌چیزش از یک تصویر ذهنی آغاز شد: «مردی که پدرِ آلزایمری‌اش را در حمام می‌شوید و بی‌صدا گریه می‌کند». 

این تصویر، دکمه‌ای بود که فرهادی کلِ کت‌وشلوارِ درامِ پیچیده فیلم را برایش دوخت. 

انتخاب بازیگرِ نقش پدر ، علی‌اصغر شهبازی نیز کاملاً تصادفی و از یک جشن بازنشستگی بود. پیروزی فیلم در برلین هم تاریخی بود؛ جایی که هیئت داوران برای اولین‌بار خرس‌های نقره‌ای بازیگری را نه به یک نفر، بلکه به‌صورت دسته‌جمعی به کل تیم بازیگران زن و مرد فیلم اهدا کرد.

این ۱۰ فیلم، هرکدام آینه‌ای از بخشی از تاریخ، فرهنگ و هنر این سرزمین‌اند که دیدنِ دوباره‌شان، هربار لایه‌ای جدید از معنا را برای مخاطب آشکار می‌کند.

برچسب ها