اکبرعبدی؛ از جادوی گریم تا اعجاز بازیگری

زنده‌یاد اکبر عبدی، بوم سپید و بی‌همتایی در تاریخ سینمای ایران بود که با بازی جذاب، انعطاف شگفت‌انگیز چهره و پذیرش سخت‌ترین گریم‌ها، مرزهای باورپذیری نقش را جابه‌جا کرد.

به گزارش سینمارسانه، اکبر عبدی،بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون، هنرمندی که با توانمندی چندوجهی خود، مرزهای سنی و جنسیتی را با ایفای نقش‌های متفاوت برداشت و از دنیای پرنشاط کودکان تا لایه‌های عمیق درام‌های اجتماعی، آثاری جاودانه در خاطره جمعی مخاطبان بر جای گذاشت.

 

اکبر عبدی؛ تبلور نبوغ در دنیای کودکان و نوجوانان

بسیاری از مخاطبان، نخستین پیوند عاطفی خود با اکبر عبدی را از قاب تلویزیون و آثار کودک و نوجوان آغاز کردند. او با مجموعه‌ «بازم مدرسه‌ام دیر شد»، به نمادِ بازیگوشی و چالش‌های دنیای نوجوانی بدل شد. عبدی در این اثر نشان داد که چگونه می‌توان با استفاده از فیزیک چهره و میمیک‌های منحصربه‌فرد، شخصیتی خلق کرد که دهه‌ها در حافظه جمعی باقی بماند.

در سینمای کودک نیز، حضور او در فیلم «دزد عروسک‌ها» و ایفای نقش «گنجو»، یکی از فانتزی‌ترین و در عین حال تکنیکی‌ترین بازی‌های او محسوب می‌شود. همچنین در فیلم «سفر جادویی» او با مهارتی خیره‌کننده، همزمان در دو نقشِ میانسالی و کودکیِ خود ظاهر شد؛ تجربه‌ای که توانایی او در کنترل بدن و بیان برای نمایش تفاوت‌های سنی فاحش را به رخ کشید. این آثار نشان داد که عبدی صرفاً یک بازیگر کمدی نیست، بلکه روانشناسیِ مخاطب کودک را به خوبی می‌شناسد.

 

«غلامرضا»؛ تبلورِ معصومیت در فیلم «مادر» علی حاتمی

اما نقطه عطف ابعاد جدی و چندوجهی عبدی، بی‌شک در فیلم «مادر» ساخته علی حاتمی رقم خورد. او در نقش «غلامرضا»، فرزند معلول ذهنی خانواده، بازی‌ای ارائه داد که فراتر از استانداردهای زمانه بود. عبدی در این نقش، معصومیت را با چنان ظرافتی به تصویر کشید که مخاطب را میان خنده و گریه معلق نگه می‌داشت. دیالوگِ تکان‌دهنده‌ او: «مادر مُرد؛ از بس که جان ندارد» به نمادی از سوگ در سینمای ایران بدل شد.

او برای این نقش، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را دریافت کرد و ثابت کرد که در اوج کمدی، می‌تواند عمیق‌ترین تراژدی‌های انسانی را نیز به بهترین شکل ممکن در مقابل دوربین زندگی کند. 

او در گفت‌وگویی که در سال 1392 در پایگاه خبری انتخاب نشر داده شده است در سوالی درباره نقش مادرش برای حضورش در کلاس‌های بازیگری و فیلم سینمایی «مادر» علی حاتمی به عنوان یک خوش شانسی در زندگی فردی و حرفه‌ای خود عنوان کرد: 

«مادر براي همه خوش يمن است. به نظر من «اول خداست، دوم مادر.» هر کس از اين نعمت بهره مند است خدا برايش نگه دارد و هر کس هم مادرش را از دست داده خدا بيامرزدش. به نظر من آدم از پدر يتيم نمي شود بلکه از مادر است که اسمش مي شود يتيم. نعمت پدر و مادر براي هر آدم يک بار در زندگي اش اتفاق مي افتد؛ نه در هيچ سوپرمارکتي مي‌تواني پيداي‌شان کني نه جايي هست که بروي لنگه و جايگزين شان را پيدا کني بگذاري سر جايش. پدر و مادر نه فروشي است و نه هديه دادني، هر کس دارد خدا برايش حفظ کند و قدرش را بداند. خدايي ناکرده وقتي از بين مي روند است که وجدان دردهايمان شروع مي شود!» 

 

رکوردشکنی در جسارت؛ هنرِ زن‌پوشی

بخش دیگری از وجوه متمایز این هنرمند، جسارت او در پذیرش نقش‌های زن‌پوش است؛ حوزه‌ای که او را به رکورددار این نوع نقش‌آفرینی در ایران تبدیل کرد. از فیلم جنجالی «آدم‌برفی» ساخته داوود میرباقری که با ظرافت‌های رفتاری یک زن، لایه‌های سیاسی و اجتماعی اثر را تقویت کرد تا فیلم‌های «خوابم می‌آد» به کارگردانی رضا عطاران و «خواب‌زده‌ها» به کارگردانی فریدون جیرانی.

عبدی درباره این تجربه‌ها گفته است: «زمانی که رضا عطاران پیشنهاد بازی در نقش مادر را داد، با گریم کامل به میان مردم رفتم تا عکس‌العمل آن‌ها را ببینم؛ وقتی کسی مرا نشناخت، مطمئن شدم که نقش باورپذیر شده است.» 

او معتقد بود این انتخاب‌ها نه برای لودگی بلکه برای پر کردن خلاء بازیگران در مقاطع سنی خاص و نمایش واقعیت‌های مدفون در جامعه بوده است.

با توجه به پاسخ شما، این بخش را با لحنی بسیار **رسمی، تحلیلی و ژورنالیستی** (متناسب با استانداردهای گزارش‌های تحلیلی «خیمه هنر») بازنویسی کرده‌ام تا به عنوان یک بخش مجزا در بدنه گزارش اصلی قرار گیرد:

گریم‌خوری استثنایی و باورپذیری مطلقِ نقش‌ها

یکی از کلیدی‌ترین و منحصربه‌فردترین ویژگی‌های فیزیکی اکبر عبدی که او را از هم‌نسلانش متمایز می‌کرد، «گریم‌خوری» شگفت‌انگیز چهره‌ او بود. صورت او همچون بوم نقاشی سپیدی عمل می‌کرد که طراحان چهره‌پردازی بزرگ سینمای ایران از جمله عبدالله اسکندری می‌توانستند سخت‌ترین و پیچیده‌ترین طرح‌ها را بدون کمترین نقص روی آن پیاده کنند. انعطاف‌پذیری عضلات صورت، فرم استخوانی گونه‌ها و پیشانی و پذیرا بودن پوست او برای پذیرش قطعه‌گذاری‌های سنگین، بستر فیزیکی لازم را برای خلق ده‌ها کاراکتر متفاوت فراهم می‌کرد. 

اما جادوی اصلی در جایی اتفاق می‌افتاد که این گریم‌های سنگین با «میمیک خلاقانه» و «نگاه‌های هدایت‌شده» عبدی تلفیق می‌شد. او به خوبی می‌دانست که گریم صرفاً یک ماسک بیرونی نیست، بلکه باید از درون به آن روح دمید. همین درک عمیق سبب می‌شد که تماشاگر با وجود آگاهی از هویت واقعی بازیگر، در کوتاه‌ترین زمان ممکن گریم را فراموش کرده و شخصیت جدید را به عنوان یک موجود واقعی و زنده باور کند؛ چه در قالب پیرزنی رنج‌کشیده در «خوابم می‌آد»، چه در هیبت پیرمردی بداخلاق در «سفر جادویی» و چه در نقش «گنجو» با آن ظاهر فانتزی و غریب در «دزد عروسک‌ها». این توانایی بی‌بدیل، گریم را در کارنامه عبدی از یک ابزار فرعی آرایشی، به یک عنصر دراماتیک و هویت‌ساز تبدیل کرد.

 میراثی که از یاد نخواهد رفت

اکبر عبدی که در مرداد ۱۴۰۵ پس از دوره‌ای بیماری قلبی ی دیده از جهان فروبست، همواره می‌گفت: «دوست دارم جوری بمیرم که بگویند حیف شد؛ دوست دارم از یاد آدم‌ها نروم.»

امروز، بررسی ابعاد چندوجهی زندگی او، از شاگردی در کلاس‌های بازیگری با هزینه النگوهای مادرش تا تبدیل شدن به «آقای کمدی» و «مرد هزار چهره»، نشان می‌دهد که او به درستی در قلب تاریخ هنر ایران حک شده است. 

 

برچسب ها