مختار سائقی در گفت‌وگو سینمارسانه:

بازیگری برای من دیگر امرار معاش است نه دیده شدن

مختار سائقی، بازیگر سینما و تلویزیون باور دارد که دغدغه بازیگری پس از پنج دهه برای او دیگر دیده شدن نیست بلکه امرار معاش و مبلغی است که دریافت می‌کند.

به گزارش سینمارسانه،  مختار سائقی از هنرمندان سینما و تلویزیون است که بیش از نیم‌قرن از آغاز فعالیت هنری‌اش می‌گذرد؛ بازیگری که در کارنامه‌اش از کاراکترهای طنز تا نقش‌های خاص و رئالیستی دیده می‌شود. 

او این روزها با مجموعه تلویزیونی و تاریخی «دیوار دفاعی» به کارگردانی احمد کاوری روی آنتن شبکه سه سیما حضور دارد. با او درباره فعالیت‌های این روزهایش و دغدغه‌هایی که دارد به گفت‌وگو نشستیم که در ادامه می‌خوانید. 

این روزها با سریال تاریخی «دیوار دفاعی» به قاب تلویزیون برگشته‌اید. از فضای قصه، همکاری با تیم تولید و نقشی که در این اثر بر عهده دارید بگویید.

مجموعه «دیوار دفاعی» به کارگردانی آقای احمد کاوری و تهیه‌کنندگی آقای مسعود ده‌نمکی تولید شد که تصویربرداری‌اش حدود سه ماه پیش به پایان رسید و در حال حاضر روزهای فرد ساعت ۲۰:۳۰ از شبکه سه سیما پخش می‌شود. این سریال اثری پربازیگر است و هنرمندانی چون آقایان رحیم نوروزی، مهرداد ضیایی، دلاوری، سیروس کهوری، امین میری و جمعی دیگر از همکاران در آن حضور دارند.

قصه در بستری تاریخی روایت می‌شود؛ دوره‌ای که سلطه بیگانگان، به‌ویژه نفوذ انگلستان و روسیه و غارت منابع نفت کشور مطرح بود و در بحبوحه دوران پهلوی اول و مقطع ملی‌شدن نفت می‌گذرد. هرچند تا زمان پیشرفت قصه اجازه افشای تمام جزئیات داستان را ندارم، اما من در این سریال نقش معاون شهربانی کل را بازی می‌کنم و آقای رحیم نوروزی رئیس شهربانی و آقای مهرداد ضیایی استاندار هستند. گره اصلی نقش من زمانی شکل می‌گیرد که دختر استاندار مفقود می‌شود و انگلیسی‌ها پشت ماجرا هستند؛ در حالی که خیلی‌ها به خاطر ترس از رویارویی پیگیر قضیه نمی‌شوند، معاون شهربانی شخصاً پیگیر پرونده می‌شود تا او را پیدا کند.

 

شما سال ۱۳۵۳ وارد سینما شدید و پنج دهه است که مقابل دوربین هستید. در هفتادسالگی، انگیزه و اولویت اصلی شما برای انتخاب یک فیلمنامه و پذیرش نقش چیست؟

 در این مقطع از زندگی، اولویت اول و اصلی من «امرار معاش» است. دیگر در سنی نیستم که انگیزم دیده شدن، روی بورس بودن یا تیتر یک شدن روی پرده باشد؛ نگاهم کاملاً از زاویه گذران زندگی و معاش است.

راستش را بخواهید، من بیش از ۲۰ سال و چهار، پنج ماه است که حتی سیگار هم نمی‌کشم، اما اگر پیشنهاد نقش معتاد داشته باشم، باز هم آن را می‌پذیرم و تفاوتی نمی‌کند. در این دوره، تعیین‌کننده‌ترین ملاک برای من، رقم قرارداد و مبلغی است که بابت آن پروژه دریافت می‌کنم.

 

یکی از دیدگاه‌های رایج این است که بازیگر برای اجرای باورپذیر کاراکترهای پیچیده باید آن وضعیت را عملاً تجربه یا اصطلاحاً «زیست» کند. شما چقدر به این شیوه باور دارید؟

 من به هیچ وجه این نگاه را قبول ندارم. برخی می‌گویند بهروز وثوقی برای درآمدن نقش هروئینی در فیلم «گوزن‌ها» هروئین کشید! مگر بازیگر دور از جان نادان است که برای یک نقش خودش را تباه کند؟ پس اگر کسی قرار است نقش یک قاتل را ایفا کند، باید برود آدم بکشد؟! با این نگاه، تکلیف «تکنیک» و «مهارت بازیگری» چه می‌شود؟

اگر بازیگر واقعاً صاحب فن و تکنیک باشد، باید بتواند نقش را طوری خلق کند که مخاطب با تمام وجود باورش کند. مشکل خیلی از بازیگران این است که حین اجرا فقط درگیر حفظ خطوط متن فیلمنامه‌اند و «لحظه بازی» را از دست می‌دهند. وقتی قرار است کاراکتری را خلق کنید، باید تمام جسم، روح و قلب‌تان در همان لحظه در خدمت شخصیت باشد؛ آن موقع دیگر بازی نمی‌کنید، بلکه عملاً خود آن کاراکتر شده‌اید.

 

خودِ شما چطور توانستید تیپ‌ها و نقش‌های مربوط به اعتیاد را آن‌قدر ملموس و دقیق درآورید که برای مخاطب ماندگار شود؟

در سینمای ما به هر بازیگری برچسبی می‌زدند؛ خدا بیامرزد شهرام عبدلی را نماد طلاق و ازدواج در سینما می‌دانستند، آقای شریفی‌نیا را نماد مردهای دو زنه، لیلا اوتادی نماد دخترانی که از خانه قهر می‌کنند و برای کاراکترهای اعتیاد هم معمولاً سراغ من می‌آمدند. من در برنامه تلویزیونی با اجرای مازیار لرستانی هم این را بازگو کردم؛ بعد از اینکه همه چیز را کنار گذاشتم، بهترین نقش کارنامه‌ام را در سریال «پنجمین خورشید» به کارگردانی علیرضا افخمی بازی کردم. در آن کار حتی یک نخ سیگار هم نکشیدم، اما نقش را آن‌چنان اجرا کردم که خیلی از افراد می‌پرسیدند چطور به این فرم رسیدی؟!

رسیدن به نقش فرمول عجیبی ندارد؛ کافی است کاراکتر را بفهمید. یک بخش بازیگری هم ذاتی است؛ حسی درونی که اگر در وجودت باشد دستت را می‌گیرد. از طرفی، من در سال ۱۳۵۸ برادرم را به خاطر مصرف مواد مخدر از دست دادم؛ داغی که هنوز همراه من است. او ۳۰ سال پیش از این سن من رفت، در حالی که می‌توانست بماند و زندگی کند. همین تجربه دردناک باعث شد جنس این آدم‌ها را عمیقاً بشناسم. برای رسیدن به نقش کافی است بدانید این آدم کیست، چند سال دارد، گذشته‌اش چه بوده، به کجا می‌رود، شرایط مالی و خانوادگی‌اش چیست و وقتی همه این مشخصات را کنار هم چیدید و شناختید، تازه می‌توانید آن را زندگی کنید.

 

جایگاه نسل طلایی سینمای ایران را چطور ارزیابی می‌کنید؟ آیا در میان چهره‌های جدید، جانشینانی برای اسطوره‌ها می‌بینید؟

سینمای ایران قبل از انقلاب بزرگانی چون پرویز فنی‌زاده و بهروز وثوقی را داشت و بعد از انقلاب، به جرئت می‌گویم تنها بازیگری که تمام‌عیار به دل من نشست، زنده‌یاد خسرو شکیبایی بود که دیگر هیچ‌کس تکرارش نکرد.

ما زمانی «پنج‌تن سینمای ایران» را داشتیم: عزت‌الله انتظامی، علی نصیریان، جمشید مشایخی، محمدعلی کشاورز و داوود رشیدی؛ که امروز تنها استاد علی نصیریان در میان ما حضور دارند. آیا واقعاً در میان نسل جوان کسی را سراغ دارید که در آینده بتواند جای این بزرگان را پر کند؟ یا در عرصه صداپیشگی، آیا کسی می‌تواند مثل منوچهر اسماعیلی همزمان در فیلم «مادر» جای چند شخصیت از جمله اکبر عبدی، امین تارخ و محمدعلی کشاورز صداپیشگی کند و شاهکار بسازد؟ حقیقت این است که جایگزینی برای آن نسل نداریم.

 

به عنوان هنرمندی باتجربه، چه توصیه‌ای برای دانشجویان و جوانانی دارید که تازه می‌خواهند وارد مسیر بازیگری شوند؟

بارها پیش آمده دانشجوی بازیگری نزدم آمده و گفته من کارآموزم و دارم دوره می‌بینم؛ به او گفته‌ام از همین حالا برگرد! دلیلش این است که این بچه‌ها از همان ابتدا با این توهم می‌آیند که قرار است یک‌شبه به قله برسند و نوک هرم بایستند. وقتی این هدف محقق نمی‌شود، دچار سرخوردگی عمیق می‌شوند؛ سرخوردگی هم انگیزه‌شان را برای ادامه مسیر خاموش می‌کند.

توصیه من این است: اگر وارد این حرفه می‌شوید، از اول باور داشته باشید که شاید هیچ‌وقت آن قله را نبینید، اما اگر واقعاً عاشق کارید، هرگز از تلاش و آموزش دست برندارید و با واقع‌بینی پیش بروید.

 

البته در تئاتر و آثار مستقل، نسل جدیدی از استعدادها در حال درخشش هستند. آیا اجرایی از جوانان بوده که توانمندی‌شان شما را غافلگیر کرده باشد؟

 بله، در بدنه تئاتر جوانان بسیار بااستعدادی داریم، خصوصاً در نمایش‌های تک‌گویی (مونولوگ). به عنوان مثال، اخیراً نمایش «بایکوت» را در تماشاخانه نوفل‌لوشاتو دیدم که واقعاً شگفت‌زده‌ام کرد.

بازیگر آن اثر به تنهایی پنج نقش مختلف (از جمله تیپ‌های متفاوت و حتی اجرای آوازی در نقش‌هایی شبیه بهروز و گلپا) را ایفا می‌کرد. واقعاً لذت بردم؛ اجرای چنین حجم سنگینی از دیالوگ و بازی بدون حتی یک تپق، هنر بسیار بالایی می‌طلبد. از این دست استعدادهای درخشان داریم، ولی متأسفانه آن‌طور که باید و شاید دیده نمی‌شوند و فضای کافی در اختیارشان قرار نمی‌گیرد.

برچسب ها