آقایان! فکری به حال اقتصاد هنرمندان کنید؛ حواستان هست؟
به گزارش سینما رسانه، هر سال هزاران نفر از دانشگاهها، هنرستانها و آموزشگاههای هنری فارغالتحصیل میشوند؛ بازیگر، کارگردان، فیلمبردار، تدوینگر، نوازنده، طراح صحنه، نقاش، گرافیست، عکاس و دهها حرفه دیگر. سؤال سادهای وجود دارد که کمتر کسی حاضر است صادقانه به آن پاسخ دهد: چند نفر از این افراد پنج سال بعد هنوز از هنرشان نان میخورند؟
این سؤال فقط درباره سینما نیست؛ درباره تئاتر، موسیقی، هنرهای تجسمی، انیمیشن، صنایع دستی و تقریباً همه شاخههای هنر ایران است. پاسخ هم، متأسفانه، چندان امیدوارکننده نیست.
قرار بود این هفته در سلسله یادداشتهای سردبیر، درباره کیفیت آثار امروز هالیوود و جمله مشهور کوئنتین تارانتینو بنویسم که گفته بود هالیوود دیگر به کارخانه سوسیسسازی تبدیل شده است. اما پس از خواندن یادداشت ارزشمند استاد محمدتقی فهیم با عنوان «معیشت سینماگران؛ رنجی که مبرند؟» تصمیم گرفتم به مسئلهای بپردازم که به گمانم ریشه بسیاری از مشکلات امروز هنر ایران است؛ اقتصاد هنر.
اگر تارانتینو از صنعتی شدن بیش از اندازه هالیوود گلایه میکند، مسئله ما اساساً چیز دیگری است. ما هنوز نتوانستهایم بازاری بسازیم که هنرمند بتواند از دل آن زندگی کند. هنوز بخش بزرگی از هنرمندان ایرانی، حتی پس از سالها آموزش، تجربه و فعالیت حرفهای، مطمئن نیستند سال آینده نیز از راه هنر درآمدی خواهند داشت یا نه.
این همان جایی است که باید زنگ خطر را شنید.
هنر، استعداد کم ندارد؛ اقتصاد کم دارد
سالهاست درباره حمایت از هنر صحبت میکنیم؛ درباره بودجههای فرهنگی، جشنوارهها، تولید آثار و کشف استعدادها. اما کمتر از خودمان پرسیدهایم که این استعدادها پس از پایان جشنواره یا بعد از فارغالتحصیلی قرار است چگونه زندگی کنند.
واقعیت این است که مشکل اصلی هنر ایران، کمبود استعداد نیست. اگر چنین بود، هنرمندان ایرانی در جشنوارههای بینالمللی دیده نمیشدند، آثارشان در بازارهای جهانی مخاطب پیدا نمیکرد و بسیاری از آنان پس از مهاجرت، به فعالیت حرفهای خود ادامه نمیدادند. مسئله جای دیگری است؛ ما اقتصاد هنر را جدی نگرفتهایم.
هنوز هم در بسیاری از تصمیمهای فرهنگی، موفقیت را با تعداد جشنوارهها، تعداد مجوزها یا تعداد آثار تولیدشده میسنجیم، نه با تعداد هنرمندانی که توانستهاند از هنر خود زندگی آبرومندانهای داشته باشند.
این تفاوت کوچکی نیست؛ تفاوت میان «تولید هنر» و «پایداری هنر» است.
هنرمند مستمری نمیخواهد؛ بازار میخواهد
در یادداشت آقای فهیم به مشکلات معیشتی برخی سینماگران اشاره شده بود؛ دغدغهای که کاملاً واقعی است. اما اگر قرار باشد برای حل این مشکل فقط به فکر افزایش کمکهای مقطعی یا پرداخت مستمری باشیم، در واقع صورت مسئله را پاک کردهایم.
هنرمند گدا نیست.
او انتظار ندارد دولت هزینه زندگیاش را بپردازد. انتظارش این است که بتواند از حرفهای که برای آن سالها درس خوانده، تجربه اندوخته و عمر گذاشته است، زندگی کند.
تفاوت این دو نگاه بسیار مهم است.
دولتی که خود را کارفرمای هنرمندان بداند، ناچار است هر سال بودجه بیشتری برای حمایت هزینه کند. اما دولتی که خود را معمار اقتصاد هنر بداند، تلاش میکند بازاری بسازد که هنرمند بتواند بدون وابستگی به بودجه عمومی، روی پای خودش بایستد.
این دقیقاً همان تفاوتی است که سالها از آن غفلت کردهایم.
بازار، داور واقعی هنر است
چندی پیش در یادداشتی دیگر نوشتم که «بازار، داور واقعی هنر است.» هنوز هم به همان جمله اعتقاد دارم.
نمونه آن را میتوان در سینما دید. همان سالی که فیلم «مجنون» با نامزدی در بخشهای متعدد جشنواره فیلم فجر و دریافت جایزه بهترین فیلم مورد توجه قرار گرفت، در اکران عمومی نتوانست حتی هزینه تولید خود را جبران کند. این به معنای بیارزش بودن آن فیلم نیست؛ بلکه نشان میدهد میان موفقیت جشنوارهای و موفقیت اقتصادی، فاصلهای جدی وجود دارد.
بازار با هیچ فیلمی تعارف ندارد.
همین موضوع درباره تئاتر، موسیقی و هنرهای تجسمی نیز صادق است. ممکن است اثری تحسین منتقدان را برانگیزد، اما اگر نتواند مخاطب پیدا کند، چرخه اقتصادی آن ادامه نخواهد یافت. از سوی دیگر، اگر هنرمند نتواند از فروش اثرش درآمد کسب کند، دیر یا زود ناچار میشود بخش مهمی از انرژی خود را صرف شغلی دیگر کند.
نتیجه چنین وضعیتی روشن است؛ کاهش تولید حرفهای، خروج نیروهای متخصص از این حوزه و در نهایت، کوچکتر شدن اقتصاد فرهنگ.
جشنواره، جای بازار را نمیگیرد
جشنوارهها لازماند؛ کسی منکر نقش آنها در کشف استعداد، ایجاد رقابت یا ارتقای کیفیت آثار نیست. اما جشنواره قرار نیست جای بازار را بگیرد.
اشتباه از آنجا آغاز میشود که موفقیت یک رویداد فرهنگی را با موفقیت اقتصاد هنر یکی بدانیم.
ممکن است یک جشنواره بسیار موفق برگزار شود، اما چند ماه بعد همان هنرمندان همچنان برای تأمین هزینههای زندگی خود دچار مشکل باشند. در چنین شرایطی باید پذیرفت که مسئله اصلی هنوز حل نشده است.
جشنواره اعتبار میآورد؛ بازار اشتغال ایجاد میکند.
جشنواره انگیزه میدهد؛ بازار استمرار میآفریند.
جشنواره آغاز مسیر است؛ نه مقصد آن.
اگر این دو با یکدیگر اشتباه گرفته شوند، سیاستگذاری فرهنگی نیز به بیراهه خواهد رفت.
دولت دقیقاً چه باید بکند؟
پرسیدن این سؤال آسانتر از پاسخ دادن به آن است. اما دستکم میتوان چند اولویت روشن را مشخص کرد.
نخست، اصلاح نظام اکران و توزیع آثار فرهنگی است. تا زمانی که مسیر عرضه آثار رقابتی، شفاف و قابل پیشبینی نباشد، سرمایهگذار خصوصی با اطمینان وارد این حوزه نخواهد شد.
دوم، ایجاد مشوقهای اقتصادی برای سرمایهگذاری در صنایع فرهنگی است. همانگونه که در بسیاری از صنایع، دولت با ابزارهای مالیاتی یا تسهیلات بانکی سرمایه را به سمت تولید هدایت میکند، اقتصاد فرهنگ نیز به چنین سیاستهایی نیاز دارد.
سوم، توسعه بازارهای منطقهای و بینالمللی است. ایران از نظر فرهنگی ظرفیت بسیار بالایی دارد، اما سهم محصولات فرهنگی ایرانی از بازار کشورهای همسایه و منطقه، تناسبی با این ظرفیت ندارد. تا زمانی که صادرات فرهنگی به یک اولویت اقتصادی تبدیل نشود، فرصت بزرگی از دست خواهد رفت.
و در نهایت، دولت باید نقش خود را از «تولیدکننده» به «تنظیمگر» تغییر دهد. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که دولت هرجا بستر رقابت سالم، امنیت سرمایهگذاری و دسترسی به بازار را فراهم کرده، بخش خصوصی توانسته اقتصاد هنر را توسعه دهد.
معیشت هنرمند، مسئلهای اقتصادی است
گاهی درباره مشکلات معیشتی هنرمندان چنان سخن میگوییم که گویی با مسئلهای صرفاً صنفی یا رفاهی روبهرو هستیم. در حالی که این موضوع پیش از هر چیز، یک مسئله اقتصادی است.
هنرمندی که نتواند از حرفه خود زندگی کند، دیر یا زود از آن فاصله میگیرد. این فقط به زیان او نیست؛ به زیان اقتصاد، فرهنگ و حتی قدرت نرم کشور است. هیچ کشوری بدون داشتن صنایع فرهنگی پویا نمیتواند در عرصه فرهنگی جهان اثرگذار باشد.
اگر قرار است هنر ایران به جایگاهی که شایسته آن است برسد، باید اقتصاد آن نیز متناسب با همان ظرفیت رشد کند.
هر سال هزاران هنرمند وارد بازار کار میشوند. سؤال همچنان پابرجاست؛ چند نفر از آنها پنج سال بعد هنوز از هنرشان زندگی خواهند کرد؟
پاسخ این سؤال را نه جشنوارهها تعیین میکنند، نه آییننامهها و نه کمکهای مقطعی.
پاسخ را بازاری میدهد که هنوز به اندازه استعدادهای این کشور بزرگ نشده است.
اگر قرار است معیشت هنرمندان تغییر کند، باید اقتصاد هنر تغییر کند.
و این، مسئولیتی است که بیش از همه بر عهده سیاستگذاران فرهنگی و اقتصادی کشور قرار دارد.
بیشتر بخوانید:
هنر در گرماگرم جنگ