محمود گبرلو:

جریانی مانع نقد حرفه‌ای و منطقی در سینماست

محمود گبرلو، منتقد سینما با انتقاد از وضعیت نقد در سینمای ایران گفت جریانی مانع شکل‌گیری نقد حرفه‌ای و منطقی شده است و آثار سطحی بیش از آثار جدی مورد توجه قرار می‌گیرند.

نگار امیری: محمود گبرلو، منتقد سینما، با انتقاد از وضعیت نقد و تولید در سینمای ایران، معتقد است جریانی مانع شکل‌گیری نقد حرفه‌ای و منطقی شده و به آثار سطحی و نقدهای سفارشی بیش از آثار جدی و اندیشه‌محور میدان داده است. 

با این منتقد باسابقه گفت‌وگویی داشتیم که در ادامه می‌خوانید:

 

به نظر شما، فیلم کوتاه چه ظرفیت‌هایی برای نوآوری و خلق ایده‌های تازه در سینمای ایران دارد و فیلم‌سازان سینمای بلند تا چه اندازه می‌توانند از آثار فیلم‌سازان جوان بیاموزند؟

 

در مجموع، فیلم کوتاه همیشه با نوآوری و خلاقیت همراه بوده است. شما نمی‌توانید بگویید فیلم کوتاهی دیده‌ام که ایده خوبی نداشته یا از ساختار مناسبی برخوردار نبوده است. به هر حال، یک فیلم‌ساز جوان توانسته است موضوع، قصه یا ایده‌ای را در چند دقیقه یا حتی چند ثانیه برای مخاطب تعریف و منتقل کند. این اتفاق بسیار مهم و خوشایند است.

به همین دلیل، افرادی مانند ما که سن‌وسالی از آن‌ها گذشته و به‌نوعی از نسل قدیمی سینما محسوب می‌شوند، همچنان جشنواره فیلم کوتاه را با لذت تماشا می‌کنند؛ زیرا می‌توانیم از این فیلم‌ها بیاموزیم.

امروز کاتالوگ جشنواره فیلم کوتاه تهران را مرور کردم، خلاصه فیلم‌ها را خواندم و مدت‌زمان آن‌ها را هم بررسی کردم. دیدم چه ایده‌های جذاب و خلاقانه‌ای در این آثار وجود دارد؛ ایده‌هایی که در سینمای بلند ایران کمتر با آن‌ها مواجه می‌شویم و می‌توانند به فیلم‌های سینمایی بلند و جذابی تبدیل شوند.

ما امروز واقعاً در فیلم‌های سینمایی ایران با مشکل سوژه و ایده مواجه هستیم. ایده‌ها تکراری شده‌اند و کپی‌برداری در آثار دیده می‌شود. چه در سینمای کمدی و چه در سینمای اجتماعی، برخی فیلم‌سازان به‌نوعی همراه با اصغر فرهادی، محمد کارت یا کیمیایی می‌شوند و از مسیر آن‌ها پیروی می‌کنند؛ اما در آثار جوانان، ایده‌ها و افکار بسیار خلاقانه و خوبی وجود دارد.

بنابراین، برگزاری چنین جشنواره‌ای به نظر من حتی می‌تواند باشکوه‌تر از جشنواره‌های رسمی فیلم‌های بلند سینمایی باشد. شکوه این جشنواره در آن است که با نسلی متفاوت و جوان روبه‌رو هستیم؛ نسلی که سرشار از خلاقیت است و بدون رودربایستی کار می‌کند.

به نظر من، فیلم‌سازان بزرگ ما باید بیایند و فیلم‌های کوتاه را ببینند و از آن‌ها درس بگیرند.

گاهی اوقات حسرت می‌خورم که جشنواره چند روز برگزار می‌شود، اما فیلم‌سازان بزرگ انتظار دارند دعوت‌نامه‌ای برایشان ارسال شود تا در جشنواره حضور پیدا کنند و شاید یک فیلم ببینند؛ درحالی‌که آن فیلم را بعداً در جاهای دیگر و حتی در اینترنت هم می‌توان تماشا کرد. اصل ماجرا این است که فیلم‌سازان احساس کنند می‌توانند در کنار فیلم‌سازان جوان فیلم کوتاه، چیزهای زیادی بیاموزند.

 

 به نظر شما، ارتباط میان فیلم‌سازان باسابقه و نسل جوان چگونه باید شکل بگیرد؟

 باید رودربایستی را کنار بگذاریم. نسل امروز با نسل گذشته تفاوت‌های بسیار زیادی دارد. تفاوت در چیست؟ در دوره ما، برای دیدن یک فیلم سینمایی خارجی خوب باید منتظر می‌ماندیم تا فیلمخانه یا موزه سینما آن را نمایش دهد و بتوانیم به تماشای آن بنشینیم؛ اما امروز یک جوان، هر زمان که اراده کند، می‌تواند جدیدترین فیلم خارجی را از بهترین فیلم‌سازان دنیا در اینترنت ببیند.

بنابراین، داده‌ها و اطلاعات این جوانان بسیار بیشتر از نسل‌هایی مانند نسل ماست. آن‌ها ابزارها را بهتر می‌شناسند و با ساختارهای مختلف آشنایی بیشتری دارند. طبیعتاً این تفاوت‌ها در آثارشان هم دیده می‌شود.

چه بهتر که من در کنار این جوانان باشم و با آن‌ها گفت‌وگو کنم.

الان در همین مکانی که با شما صحبت می‌کنیم، نزدیک به دویست نفر کنار هم حضور دارند؛ اما همه شبیه یکدیگرند. این اشکال دارد. فیلم‌سازان بزرگ باید کنار این جوان‌ها می‌نشستند و خودمانی با آن‌ها گپ می‌زدند. قرار نیست فقط جوانان از پیشکسوتان بیاموزند؛ پیشکسوتان هم می‌توانند از جوانان یاد بگیرند.

برای من عجیب است که مثلاً خانه سینما در اینجا غرفه یا پاتوقی ندارد؛ درحالی‌که می‌توانست فضایی ایجاد کند تا فیلم‌سازان قدیمی و جدید در کنار هم قرار بگیرند و با یکدیگر گفت‌وگو کنند.

خانه سینما باید فیلم کوتاه را هم جزئی از خانواده خود بداند و این فاصله را نبیند.

 

آیا می‌توان گفت فیلم کوتاه دیگر به یک حوزه محدود و تخصصی تعلق ندارد و در حال تبدیل شدن به یکی از قالب‌های اصلی ارتباط با مخاطب است؟

دنیای امروز، دنیای فیلم کوتاه است. فیلم کوتاه دیگر مانند گذشته نیست که بگوییم در چهار دیواری بسته، عده‌ای جوان فیلم می‌سازند و گروه محدودی هم آن را می‌بینند و ماجرا تمام می‌شود.

امروز افکار عمومی تا حد زیادی در اختیار فیلم کوتاه است. فیلم کوتاه می‌تواند افکار عمومی جامعه را هدایت کند؛ چراکه مردم با این قالب ارتباط بسیار نزدیک‌تری برقرار کرده‌اند.

مردم امروز حوصله کمتری برای تماشای فیلم دارند و در زمان فیلم دیدن خسیس شده‌اند. ترجیح می‌دهند داستان را در چند دقیقه ببینند و پیام آن را دریافت کنند. فضای اینستاگرام هم همین را نشان می‌دهد؛ در یک، سه یا پنج دقیقه می‌توان حرفی را بیان کرد.

به نظر من، یکی از دلایلی که باعث کاهش مخاطبان سالن‌های سینما شده، این است که بخشی از تماشاگران دیگر حوصله تماشای فیلم‌های بلند را ندارند؛ به‌خصوص فیلم‌هایی که با محدودیت‌ها، سانسور و ایده‌های کهنه مواجه‌اند.

تماشاگر با خودش می‌گوید چرا باید بلیت سینما بخرم و به سالن بروم تا فیلمی را ببینم که سوژه‌اش برای من تکراری، کهنه و غیرجذاب است؟ من در خانه به بهترین فیلم‌های روز دسترسی دارم.

به همین دلیل، تماشاگر امروز ترجیح می‌دهد در اینستاگرام، سایر فضاهای مجازی یا حتی در خانه، در زمانی کوتاه‌تر، قصه یا روایتی داستانی را ببیند و حرفی را بشنود.

 

با توجه به این تغییر در شیوه تماشای مخاطبان، آیا ممکن است در آینده میکرو‌دراما جایگاه پررنگ‌تری پیدا کند؟

 شاید در آینده، دنیای تصویر بیش از پیش در اختیار میکرو‌دراما قرار بگیرد. امروز جوانان در سراسر دنیا با این قالب ارتباط برقرار می‌کنند و کره‌ای‌ها در این زمینه در حال مسلط شدن هستند.

این روند به‌تدریج گسترش پیدا می‌کند؛ زیرا نسل جوان ایرانی منتظر نمی‌ماند تا شما فیلم جدیدی به او نشان دهید. اگر از نیازهای او غفلت کنید، به‌سرعت به فضای دیگری می‌رود و نیازهایش را در آنجا برآورده می‌کند.

کره‌ای‌ها متوجه این موضوع شده‌اند و از طریق اینترنت و میکرو‌دراما جوانان را جذب می‌کنند. طبیعتاً این روند به ایران هم سرایت کرده است.

یکی از موضوعاتی که در بررسی‌هایم به آن توجه کرده‌ام، افزایش علاقه جوانان به یادگیری زبان کره‌ای است. قبلاً گرایش به زبان انگلیسی بیشتر بود، اما امروز علاقه به زبان کره‌ای هم افزایش پیدا کرده است. دلیلش این است که جوانان محصولات تصویری کره‌ای را تماشا می‌کنند و دوست دارند آن‌ها را به زبان اصلی ببینند.

کره‌ای‌ها هم متوجه این ظرفیت شده‌اند و قدرت تولید محصولات تصویری آن‌ها افزایش یافته است.

 

 اشاره کردید که فیلم‌سازان سینمای بلند باید در جشنواره فیلم کوتاه حضور پیدا کنند و از جوانان بیاموزند. ما فیلم‌سازانی مانند محمد کارت را داشته‌ایم که از فیلم کوتاه و مستند به سینمای بلند رسیده‌اند. اصغر فرهادی هم فیلم کوتاه می‌ساخت و بعد وارد سینمای بلند شد. با این حال، در ادامه شاهد تکرار الگوها و کپی‌برداری از آثار برخی فیلم‌سازان بوده‌ایم. چرا چنین اتفاقی می‌افتد؟ آیا شرایط اقتصادی و مسائل دیگر باعث می‌شود فیلم‌سازان جوان هم پس از ورود به سینمای بلند به سمت تکرار بروند؟

تکرار همیشه یکی از آفت‌های تولید یک اثر هنری، چه در سینما و چه در سایر هنرهاست. برای مثال، بسیاری از نقاشان از ون‌گوگ تأثیر می‌گیرند و در مسیر او نقاشی می‌کنند. به نظر من، تکرار به‌خودی‌خود لزوماً زیان‌بار نیست؛ زیرا هر فیلم‌سازی ممکن است بخواهد الگویی برای کار خودش داشته باشد.

اما به بن‌بست رسیدن، به نظر من، بزرگ‌ترین آسیب است؛ به‌خصوص برای فیلم‌سازی که تصور می‌کند خلاق است، اما از یک الگو پیروی می‌کند و دیگر نمی‌تواند از آن فراتر برود.

برای مثال، جوانی از مسیر فکری یا فرم آثار آقای فرهادی استقبال می‌کند و نسخه‌ای از آن را به فیلم بلند سینمایی تبدیل می‌کند. اما در فیلم بعدی و آثار بعدی هم همچنان خودش را تکرار می‌کند. این نشان می‌دهد که فیلم‌ساز جوان به بن‌بست فکری یا تکنیکی رسیده و خودش را به‌روز نکرده است. این اشکال به خود آن فرد برمی‌گردد.

البته سیستم هم می‌تواند تا حدودی کنترلگر باشد. سیستم نظارت و مجوزهای تولید، علاوه بر نظارت بر مفاهیم، می‌تواند درباره سبک، فرم و قالب آثار نیز هشدارهایی بدهد.

فرض کنید نهادی که مجوز تولید صادر می‌کند، می‌داند یک فیلمنامه شبیه کدام فیلم است یا ساختاری که برای آن پروانه ساخت و نمایش صادر می‌شود، به کدام اثر سینمایی شباهت دارد. در چنین شرایطی، خانه سینما یا مجموعه سینماگران می‌توانند هشدار بدهند و تذکرهای لازم را مطرح کنند.

اما چنین سازوکاری در کشور ما وجود ندارد.

 

به نظر شما، خانه سینما و تشکل‌های صنفی تا چه اندازه در جلوگیری از تکرار و افت کیفیت آثار نقش دارند؟

وجود تشکیلاتی مانند خانه سینما ضرورت بسیار زیادی دارد، اما به نظر من، این نهادها کارایی لازم را در مسیر سینمای ایران ندارند.

تهیه‌کنندگان هم همین وضعیت را دارند. تشکل‌های مختلفی در حوزه تهیه‌کنندگی وجود دارد، اما هیچ‌کدام به‌اندازه کافی در مسیر تولید سینمای ایران نقش‌آفرینی نمی‌کنند و وظایف جدی خود را به‌درستی نشان نمی‌دهند.

ما به‌عنوان منتقد، دغدغه‌هایی داریم و گاهی می‌پرسیم چرا این فیلم تکراری است، چرا کیفیت پایینی دارد یا چرا کمدی به این اندازه سخیف شده است. ما این مسائل را مطرح می‌کنیم؛ اما تشکل‌های دیگر چه وظایفی دارند؟

آیا تهیه‌کنندگان وظیفه ندارند تولیدات یک سال سینمای ایران را ارزیابی کنند و هشدارهای لازم را به فیلم‌سازان بدهند؟ به نظر من، این وظیفه را دارند.

اما وقتی به عملکرد آن‌ها نگاه می‌کنید، می‌بینید که بسیاری از تشکل‌های تهیه‌کنندگی فقط به فکر تولیدات شخصی خودشان هستند و برای اهداف راهبردی سینما برنامه مشخصی ندارند.

در طول سال، خانه سینما به‌ندرت درباره محتوای آثار سینمایی بیانیه‌ای صادر می‌کند. زمانی آقای مجید مجیدی کار خوبی انجام داد و گفت صدای ابتذال در سینمای ایران به گوش می‌رسد. این اقدام قابل توجه بود؛ اما چرا باید یک فرد به‌تنهایی چنین موضوعی را مطرح کند؟ تشکیلات صنفی باید این مسئولیت را بر عهده بگیرند و محکم پای آن بایستند.

من گاهی برای بررسی وضعیت سینما، عمداً به تماشای فیلم‌هایی می‌روم که درباره ساختار سینمایی آن‌ها پرسش دارم. برای مثال، فیلم خانم والده را دیدم و برایم این سؤال مطرح شد که چه کسانی ساختار سینمایی آن را پسندیده‌اند و کدام کارشناسان آن را تأیید کرده‌اند؛ زیرا به نظر من، این فیلم از فرم سینمایی استانداردی برخوردار نبود.

چه کسانی به چنین آثاری مجوز داده‌اند؟ ظاهراً هفت یا هشت نفر باید برگه مربوط را امضا کرده باشند. این افراد باید پاسخ‌گو باشند و خانه سینما نیز می‌تواند نسبت به عملکرد آن‌ها اعتراض کند. حتی خود کارگردان هم می‌تواند مورد پرسش قرار بگیرد.

ما نباید سطح سلیقه تماشاگر را کاهش دهیم یا خدای‌نکرده او را به سمت ابتذال ببریم. این یک زنگ خطر است و همه می‌توانند در برابر آن واکنش نشان دهند؛ به‌خصوص صنوف تخصصی سینما.

از یک طرف، به دولت اعتراض می‌کنیم که چرا جلوی ابتذال را نمی‌گیرد، اما از طرف دیگر، هیچ‌وقت به‌صورت جدی از تشکل‌های تخصصی سینما نمی‌پرسیم که خودشان چه کرده‌اند و چه نظارتی بر ورود آثار مبتذل به سینمای ایران داشته‌اند.

اگر بخواهیم منصفانه نقد کنیم، صنوف تخصصی سینما هم باید در اهداف راهبردی سینمای ایران نقش کلیدی داشته باشند. اگر این نقش را ایفا کنند، می‌توانند در مقابله با آفت‌هایی مانند تکرار سوژه‌ها، کپی‌برداری از آثار دیگران، خستگی و بی‌حوصلگی تماشاگران و کاهش استقبال از سینما مؤثر باشند.

 

بخشی از این مشکلات ممکن است به عملکرد صنوف مربوط باشد، اما جایگاه نقد هم مهم است. منتقدان درباره آثار نظر می‌دهند، درحالی‌که تهیه‌کنندگان با توجه به فروش و شرایط موجود، ممکن است ترجیح دهند آثاری مشابه فیلم‌های موفق قبلی تولید کنند؛ چه در حوزه کمدی و چه در سینمای اجتماعی. آیا نقد می‌تواند در چنین شرایطی تأثیرگذار باشد؟

نقد امروز نقش کلیدی چندانی در سرنوشت سینمای ایران ندارد. نقد برای متخصصان، علاقه‌مندان و کسانی که سینما را پیگیری می‌کنند، مفید است. آن‌ها نقد را می‌خوانند، اثر را با آثار دیگر مقایسه می‌کنند و به تحلیل تازه‌ای می‌رسند.

اما به نظر من، نقد برای فیلم‌سازان، تهیه‌کنندگان و مسئولان نقش کلیدی ندارد.

من واقعاً به نتایج عجیبی رسیده‌ام و احساس می‌کنم جریانی مافیایی در ساختار حاکمیت و روند تولید سینمای ایران وجود دارد که نمی‌خواهد سینما صاحب اصالت و اندیشه متفکرانه باشد. این جریان بیشتر می‌خواهد سینما صرفاً وسیله‌ای برای سرگرمی باشد؛ یعنی تماشاگر لحظاتی بخندد و شاد شود، بدون اینکه با اندیشه‌ای جدی مواجه باشد.

ما گاهی برای توصیف این وضعیت از واژه ابتذال استفاده می‌کنیم. منظورم آثاری است که به جوک‌ها و لطیفه‌های لحظه‌ای متکی‌اند؛ لطیفه‌هایی که گاهی ممکن است برای مخاطبان زیر هجده سال یا حتی بزرگسالان نامناسب باشند. این وضعیت در حال سرایت به سینماست.

چرا چنین حرفی می‌زنم؟ چون می‌بینیم بسیاری از آثار کمدی سطحی و ضعیف به‌سرعت مجوز می‌گیرند و در سالن‌های مختلف به نمایش درمی‌آیند؛ اما فیلم‌های ارزشمند، متفکرانه و جدی، کمتر فرصت اکران مناسب پیدا می‌کنند.

گاهی در یک سالن سینما پنجاه سانس به یک فیلم کمدی سطحی اختصاص داده می‌شود، درحالی‌که برای یک فیلم جدی فقط دو سانس در نظر می‌گیرند.

از طرف دیگر، منتقدی دلسوزانه یک فیلم حرفه‌ای را تحلیل می‌کند و از آن دفاع می‌کند، اما این نقد نه مورد توجه حاکمیت سینمایی قرار می‌گیرد و نه تهیه‌کنندگان و فیلم‌سازان به آن اعتنا می‌کنند.

یک فیلم‌ساز می‌تواند به‌راحتی فیلم کمدی سطحی بسازد و سریع مجوز بگیرد یا برای اکران آن مجوز نمایش دریافت کند؛ اما برای ساخت یا نمایش یک فیلم جدی با سخت‌گیری‌ها و کنترل‌های شدیدی مواجه می‌شود.

من اخیراً متوجه شده‌ام که حتی در پلتفرم‌ها نیز فیلم‌های خارجی بدون نظارت و کنترل کافی نمایش داده می‌شوند، اما سریال‌ها و فیلم‌های ایرانی با نظارت‌های متعدد روبه‌رو هستند و لحظه‌به‌لحظه کنترل می‌شوند. این وضعیت به نظر من مضحک است.

مشخص است که سیاست‌های کلان سینمایی در سطوح بالای کشور، مسیر دیگری را دنبال می‌کنند؛ درحالی‌که ما منتقدان و افرادی که دغدغه تفکر و اندیشه داریم، از زاویه دیگری به سینما نگاه می‌کنیم و نگاه ما با آن جریان هم‌راستا نیست.

گاهی از این وضعیت واقعاً غصه می‌خورم. احساس می‌کنم نقد را جدی نمی‌گیرند و آن را به بازی گرفته‌اند.

 

 با توجه به این شرایط، منتقدان چگونه می‌توانند دوباره به جایگاه جریان‌سازی برسند؟ آیا می‌توانند بر مخاطبان، سیاست‌های کلان سینمایی و حتی مسیر تولید فیلم‌ها در آینده تأثیر بگذارند؟ برای مثال، وقتی منتقدی درباره نامناسب بودن یک فیلم برای کودکان یا نوجوانان هشدار می‌دهد، این نقد می‌تواند در انتخاب مخاطب تأثیر بگذارد؛ اما چگونه می‌توان تأثیر آن را به حوزه سیاست‌گذاری و تولید هم گسترش داد؟

 

در درون حلقه منتقدان هم آفت‌هایی ایجاد شده که باعث کمرنگ شدن یا کمتر دیده شدن منتقدان اصلی و حرفه‌ای می‌شود.

منتقدان فراموش‌شده یا منتقدانی که سفارشی کار می‌کنند، وارد برخی رسانه‌ها شده‌اند و از الفاظی استفاده می‌کنند یا به شکلی غیرمعقول از یک اثر تعریف و تمجید می‌کنند.

به نظر من، این وضعیت را ابتدا خود منتقدان باید اصلاح کنند. انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران که به‌نوعی سرپرستی این جمع را بر عهده دارد، باید در این زمینه ورود کند؛ اما به نظر من، در این مسائل ورود مؤثری نداشته و تذکر یا اخطاری به منتقدنماها نداده است. به همین دلیل، این افراد در حال گسترش هستند.

گاهی می‌بینم در نخستین قسمت پخش یک سریال یا در اولین روز اکران یک فیلم سینمایی، منتقدی درباره آن اثر نظر می‌دهد و به‌شدت هم نظر منفی دارد. این کار از نظر من غلط و غیرعقلانی است.

شما نمی‌توانید درباره یک سریال دوازده‌قسمتی، تنها با دیدن قسمت اول، حکم منفی قطعی صادر کنید. چنین اتفاقی این شائبه را ایجاد می‌کند که نظر از قبل طراحی شده است.

چرا چنین وضعیتی به وجود آمده است؟ به نظر من، یکی از آفت‌های این جریان به تهیه‌کنندگانی مربوط می‌شود که مایل نیستند منتقدان حرفه‌ای حضور مؤثری داشته باشند؛ زیرا احساس می‌کنند منتقدان حرفه‌ای با فضای سطحی و مبتذلی که در روند تولید آثارشان وجود دارد، مخالف‌اند و ممکن است نقد آن‌ها بر استقبال تماشاگران تأثیر بگذارد.

به همین دلیل، احتمال می‌دهم پشت پرده رایزنی‌هایی با این منتقدنماها انجام شود. البته درباره این موضوع مستنداتی ارائه نمی‌کنم و ادعای مستند ندارم؛ این صرفاً تحلیل و برداشت من از روند موجود است.

برداشت من این است که جریانی در حال جلوگیری از نقد حرفه‌ای و منطقی است و در مقابل، به نقدهای سفارشی و فرمایشی بیشتر بها می‌دهد.

طبیعتاً باید جلوی این آفت را بگیریم. در وهله نخست، چه نهادی متولی این کار است؟ انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران. همان‌طور که خانه سینما باید در روند تولید و مسائل صنفی نقش مؤثری داشته باشد، انجمن منتقدان نیز باید برای حفظ اعتبار نقد سینمایی اقدام کند.

اگر قرار است منتقدان دوباره به جریان‌سازی برسند، باید ابتدا اعتبار حرفه‌ای نقد را حفظ کنند، با نقدهای سفارشی و غیرمنصفانه مقابله کنند و اجازه ندهند منتقدنماها جای منتقدان حرفه‌ای را بگیرند.

برچسب ها